مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی افتدن


معنی افتدن

افتدن . [ اُ ت َ دَ ] (مص ) مخفف افتادن باشد. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). افتادن . ساقط شدن . (ناظم الاطباء). رجوع به افتادن شود.

معنی افتدن- ترجمه افتدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد افتدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی افتدن


ترجمه افتدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه افتدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی افتراز

افتراز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بس و قطع کردن حکم جز اهل خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بس و قطع کردن حکم جز برای اهل خود. (ناظم الاطباء). قطع کردن حکم جز خاندان خود را. (از اقرب الموارد). یقال : «افترز ا

معنی افتراش

افتراش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در پی کس رفتن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). در پی اثر رفتن . (ناظم الاطباء). بر اثر پی کس رفتن . (از اقرب الموارد). || گفتن چنانکه خواهند. (منتهی الارب ). سخن

معنی افترا زدن

افترا زدن . [ اِ ت ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) تهمت زدن . دروغ بستن بکسی . بدروغ چیزی بکسی بستن . و رجوع به افتراء شود.

معنی افتخارالدین

افتخارالدین . [ اِ ت ِ رُدْ دی ] (اِخ ) محمد بکری . از علمای قزوین بود. مؤلف تاریخ گزیده آرد: اصل افتخاریان قزوین افتخارالدین محمد بکری بود، از نسل ابوبکر و او مردی دانشمند و متقی بود و پیش امام سعید

معنی افتخارالدین

افتخارالدین . [ اِ ت ِ رُدْ دی ] (اِخ ) علی . رجوع به لباب الالباب ج 2 ص 197 شود.

معنی افتدی

افتدی . [ اَ ف َ ] (اِ) مغربیان خدای را گویند.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter