مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اعتباط


معنی اعتباط

اعتباط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کشتن ذبیحه ٔ پرگوشت وجوان را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شتر جوان و پرگوشت را بی علتی در آن بکشتن . (از اقرب الموارد). بی علتی در شتر، شتر را بکشتن . (تاج المصادر بیهقی ). نحر شتربچه که بی علت باشد. || خراشیدن باد زمین را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برکندن باد قشر زمین را. (از اقرب الموارد). || کندن جای ناکنده را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای ناکنده ٔ زمین را کندن . (ازاقرب الموارد). || دروغ گفتن بی سببی و بهانه ای . || دریده و کفته شدن پوست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || در صحت و تندرستی مردن جوان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). در جوانی بی علتی مرگ دادن . (زوزنی از یادداشت مؤلف ). || پنهان شدن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). کسی را از کسی پنهان داشتن . (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اعتباط اینجا را کلیک کنید

هم معنی اعتباط


ترجمه اعتباط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اعتباط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اعتباری

اعتباری . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) نسبت است به اعتبار. (از یادداشت مؤلف ). منسوب به اعتبار بمعنی لحاظ و قرارداد، یعنی نسبی . اضافی . قراردادی . مقابل واقعی . آنچه در خارج وجود ندارد. چیزی که مابازاء خارج

معنی اعتبارنامه ٔ وکی...

اعتبارنامه ٔ وکیل . [ اِ ت ِ م َ / م ِ ی ِ وَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ورقه ای که اعضای انجمن نظارت امضا می کنند و وکالت نماینده ای را به اطلاع مجلس میرسانند. و رجوع به اعتبارنامه شود.

معنی اعتتاب

اعتتاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برگردیدن از کاری بسوی غیر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگردیدن از کاری بسوی غیر آن کار. (آنندراج ). از کاری که شروع کرده بکاردیگر برگردیدن . (از اقرب الموارد). || آ

معنی اعتدال تیرماهی

اعتدال تیرماهی . [ اِ ت ِ ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) همان اعتدال خریفی است : و دیگر را نقطه ٔ اعتدال تیرماهی خوانند، و این آن است که چون آفتاب از وی بگذرد به نیمه ٔ جنوبی افتد. (از التفهیم ). و رجو

معنی اعتبارات

اعتبارات . [اِ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ اعتبار، یعنی اطمینانی که بانک یا مؤسسه بشخص میکند و تا مبلغ معینی از سرمایه ٔ خودرا در اختیار او میگذارد. (از فرهنگ فارسی معین ).

معنی اعتثاث

اعتثاث . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) از بیخ کندن . || راه یافتن بسوی چیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || بازداشتن آنرا از رسیدن به نیکویی . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). یقال : اعتثه عرق سوء؛ ای تع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: