مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اطنعش


معنی اطنعش

اطنعش . [ اِ ن َ ع َ ] (ع عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) به لهجه ٔ عامیانه ٔ مردم بغدادبر اثنی عشر اطلاق شود. رجوع به نشوءاللغة ص 68 شود.

معنی اطنعش- ترجمه اطنعش برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اطنعش اینجا را کلیک کنید

هم معنی اطنعش


ترجمه اطنعش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اطنعش



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اطنابة

اطنابة. [ اِ ب َ ] (ع اِ) سایبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سایه وان . (مهذب الاسماء). خانه ٔ بزرگ مویین . (لغت خطی ). مظلة. (اقرب الموارد). || دوال که بر سر زه کمان بود. (مهذب الاسما

معنی اطهرسفس

اطهرسفس . [ اَ هَُ رُ ف ُ ] (اِخ ) رجوع به اطهورسفس شود.

معنی اطنوس آمدی

اطنوس آمدی . [ اِ س ِ م ِ ] (اِخ ) ابن ابی اصیبعه در ذیل طبقات اطبای اسکندرانیان و اطبای مسیحی معاصر آنان و دیگر اطبا آرد: اطنوس آمدی صاحب کناش معروف ببقوقویا و... که بیشتر کتب آنان موجود است و رازی ب

معنی اطنابة

اطنابة. [ اِ ب َ ] (اِخ ) نام زنی بود و ابن اطنابه پسر آن زن که شاعر بود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و عمروبن اطنابه پسر آن زن است . (آنندراج ).نام زنی از بنی کنانةبن قیس بن جسربن قضاعة. و عمرو

معنی اطهر

اطهر. [ اِطْ طَهَ ْ هَُ ] (ع مص ) تَطَهﱡر.اصل آن تطهر بود پس از انداختن حرکت «ت » آن را در «ط» ادغام کردند و همزه ٔ وصل را به اول افزودند تا ابتداء به ساکن پیش نیاید . تنزه از چرکها. (از اقرب الموار

معنی اطهری

اطهری . [ اَ هََ ](اِخ ) ابوالحسن علی بن مقلدبن عبداﷲبن کرامة البواب حاجب اطهری . وی یکی از حاجبان اطهر بود. و در ماه ربیعالاَّخر سال 473 هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter