مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اطنابة


معنی اطنابة

اطنابة. [ اِ ب َ ] (اِخ ) نام زنی بود و ابن اطنابه پسر آن زن که شاعر بود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و عمروبن اطنابه پسر آن زن است . (آنندراج ).نام زنی از بنی کنانةبن قیس بن جسربن قضاعة. و عمرو پسر وی شاعر مشهوری بود و نام پدر عمرو زید مناة بود.(از تاج العروس ). و رجوع به بلوغ الارب ج 2 ص 133 شود.

معنی اطنابة- ترجمه اطنابة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اطنابة اینجا را کلیک کنید

هم معنی اطنابة


ترجمه اطنابة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اطنابة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اطناف

اطناف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طَنف و طُنف و طَنَف و طُنُف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). تندی از کوه بیرون برآمده و آنچه برآید از کوه و سر کوه . (آنندراج ). رجوع به کلمه های مذ

معنی اطنب

اطنب . [ اَ ن َ ] (ع ص ) دراز. || سست پا. || درازپشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مؤنث : طَنْباء. (منتهی الارب ).

معنی اطهار

اطهار. [ اِطْ طِ ] (ع مص ) غسل کردن از حیض . (از متن اللغة). تَطَهﱡر. (متن اللغة). پاک کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || اطهار از گناه ؛ منزه شدن و دست بازداشتن از آن . (از متن اللغة).

معنی اطنابة

اطنابة. [ اِ ب َ ] (ع اِ) سایبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سایه وان . (مهذب الاسماء). خانه ٔ بزرگ مویین . (لغت خطی ). مظلة. (اقرب الموارد). || دوال که بر سر زه کمان بود. (مهذب الاسما

معنی اطنعش

اطنعش . [ اِ ن َ ع َ ] (ع عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) به لهجه ٔ عامیانه ٔ مردم بغدادبر اثنی عشر اطلاق شود. رجوع به نشوءاللغة ص 68 شود.

معنی اطمیثا

اطمیثا. [ اَ ] (معرب ، اِ) قیصوم است . (فهرست مخزن الادویه ). اطمیسا. رجوع به اطمیسا شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: