مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضهاج


معنی اضهاج

اضهاج . [ اِ ] (ع مص ) اضهاج ناقه ؛ افکندن شتر ماده بچه را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بچه انداختن شتر ماده . (از اقرب الموارد).

معنی اضهاج- ترجمه اضهاج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضهاج اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضهاج


ترجمه اضهاج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضهاج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضوج

اضوج . [ اَض ْ وَ ] (اِخ ) جایی است نزدیک احد به مدینه . کعب بن مالک انصاری در رثای حمزةبن عبدالمطلب گوید: بما صبروا تحت ظل اللواء لواءالرسول بذی الاضوج . (از معجم البلدان ).

معنی اضهاء

اضهاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضَهْوة، بمعنی برکه ٔ آب . (از اقرب الموارد). ج ِ ضهوة، ایستادنگاه آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی اضون

اضون . [اِ ] (ع اِ) ج ِ اضاة. (قطر المحیط) (منتهی الارب ).

معنی اضناء

اضناء. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ضن . رجوع به ضن شود. (از لسان العرب ).

معنی اضواء

اضواء. [ اِض ْ ] (ع مص ) اضواء مرد؛ باریک شدن وی . ضعیف شدن . (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). باریک شدن و سست گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || اضواء زن ؛ آوردن فرزندی لاغر و ن

معنی اضهال

اضهال . [اِ ] (ع مص ) اضهال نخل ؛ پدید آمدن رُطب آن . (از اقرب الموارد). رطب آوردن خرمابن و رطبناک گردیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رطبناک گردیدن خرمابن و رطب آوردن آن . (آنندراج ). || اضهال

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: