مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضحاک


معنی اضحاک

اضحاک . [ اِ ] (ع مص ) بخندانیدن . (زوزنی ). خندانیدن . (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). خندانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به خنده واداشتن . (از اقرب الموارد). || در شگفت آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || پر کردن حوض را چندان که روان گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || برآوردن زمین گیاه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی اضحاک- ترجمه اضحاک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضحاک اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضحاک


ترجمه اضحاک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضحاک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضداد

اضداد. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ضِدّ. (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 66) (دهار) (غیاث ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ ضِدّ، همتا و مانند و ناهمتا. از لغات اضداد است . (آنندراج ). چیزهای

معنی اضحیانة

اضحیانة. [ اِ ن َ / اُ ح ُ ن َ ] (ع ص ) شب اضحیانة؛ روشن . تابناک . (از اقرب الموارد). اِضْحیة. (اقرب الموارد). شب روشن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اضجم

اضجم . [ اَ ج َ ] (اِخ ) لقب ضُبَیعة. (منتهی الارب ). و نام وی حرث بن عبداﷲبن دوفن بن محارب بن نهیةبن حرث بن وهب بن حلی بن احمس بن ضبیعةبن ربیعة الفرس . وی را از آنرو به ضبیعه ملقب کردند که دچار لقوه

معنی اضجم

اضجم . [ اَ ج َ ] (ع ص ) کژدهن ، و یا کژزنخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کژ دهن و بینی . (تاج المصادر بیهقی ). کژدهن . (مهذب الاسماء). کژبینی و کژدهن . مؤنث : ضَجْماء. (از اقرب الموارد

معنی اضخومة

اضخومة. [ اُ م َ ] (ع اِ) بالشچه ٔ سرین که زنان بندند تا کلان نماید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. (ناظم الاطباء). عُظّامه ٔ زن . (از اقرب الموارد). عُظّامة

معنی اضحات

اضحات . [ اَ ] (ع اِ) رجوع به اضحاة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: