مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضأت


معنی اضأت

اضأت . [ اِ ءَ ] (ع مص ) رجوع به اضاءة شود.

معنی اضأت- ترجمه اضأت برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضأت اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضأت


ترجمه اضأت


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضأت


گفت اکنون چون منى اى من در آ *** نیست گنجایى دو من را در سرا
نیست سوزن را سر رشته دو تا *** چون که یکتایى درین سوزن در آ
رشته را با سوزن آمد ارتباط *** نیست در خور با جمل سم الخیاط
کى شود باریک هستى جمل *** جز به مقراض ریاضات و عمل‏
دست حق باید مر آن را اى فلان *** کاو بود بر هر محالى کن فکان‏
هر محال از دست او ممکن شود *** هر حرون از بیم او ساکن شود
اکمه و ابرص چه باشد مرده نیز *** زنده گردد از فسون آن عزیز
و آن عدم کز مرده مرده‏تر بود *** در کف ایجاد او مضطر بود
كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ بخوان *** مر و را بى‏کار و بى‏فعلى مدان‏
کمترین کاریش هر روز است آن *** کاو سه لشکر را کند این سو روان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضاحیک

اضاحیک . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اضحوکة، بمعنی مایه ٔ خنده و آنچه بدان بخندند. (از اقرب الموارد). رجوع به اضحوکة شود.

معنی اضاخی

اضاخی . [ اُ ] (اِخ ) محمدبن زکریا اباغانم نجدی و بقولی یمامی اضاخی ، از مردم یکی از دیههای یمامه بود. از محمدبن کامل عمانی در عمان بلقا و مقدام بن داود رعینی مصری سماع کرد و ابوالعباس حسن بن سعیدبن ج

معنی اضائه

اضائه . [ اِ ءَ ] (ع مص ) رجوع به اضاءة شود.

معنی اضاحی

اضاحی . [ اَ حی ی ] (ع اِ) ج ِ اضحیة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ اضحیة و آن گوسپندی است که برای قربانی تهیه کنند. (از اقرب الموارد). قربانیها. و رجوع به اضحیة شود.

معنی اضاخ

اضاخ . [ اُ ] (اِخ ) کوهی است . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (از تاج العروس ). ابوالقاسم بن عمر گفته است : اضاخ کوهی است ، و وُضاخ نیز آمده است . (از معجم البلدان ).

معنی اضاءة

اضاءة. [ اِ ءَ ] (ع مص ) روشن شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (ترجمان تهذیب عادل ص 14) (مؤید الفضلا). || روشن کردن . (منتهی الارب ) (ترجمان تهذیب عا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter