مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضارع


معنی اضارع

اضارع . [ اَ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اضرع . (از معجم البلدان ). رجوع به اضرع شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضارع اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضارع


ترجمه اضارع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضارع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضاخ

اضاخ . [ اُ ] (اِخ ) ابن فقیه اضاخ را در شمار اعمال مدینه آورده است . (از معجم البلدان ). و بقولی اضاخ از اعمال مدینه است و وُضاخ نیز گویند. امروءالقیس در ضمن این بیت که ابر را وصف می کند، گوید: فلما

معنی اضاخی

اضاخی . [ اُ ] (اِخ ) محمدبن زکریا اباغانم نجدی و بقولی یمامی اضاخی ، از مردم یکی از دیههای یمامه بود. از محمدبن کامل عمانی در عمان بلقا و مقدام بن داود رعینی مصری سماع کرد و ابوالعباس حسن بن سعیدبن ج

معنی اضافات

اضافات . [ اِ] (ع اِ) ج ِ اضافة. اضافتها. اضافه ها. رجوع به اضافه و اضافة و اضافت شود. || در تداول زبان محاوره ٔ امروز، اضافات را بر اضافه حقوقها اطلاق کنند و گویند: اضافات را می پردازند. یا اضافات را

معنی اضاعی

اضاعی . [ اُ عا ](اِخ ) وادیی است در بلاد عذرة. (از معجم البلدان ).

معنی اضالیل

اضالیل . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اُضْلولة، بمعنی ضد هدی ̍. (از قطر المحیط). ناراستی : هرچند تواریخ بعضی اقوام که کفار و عبدةالاصنام اند اباطیل خیالات و اضالیل حکایات نامعقول ایشان است . (جامع التواریخ رشیدی

معنی اضافیة

اضافیة. [ اِ فی ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث اضافی . رجوع به اضافی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: