مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضارع


معنی اضارع

اضارع . [ اَ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اضرع . (از معجم البلدان ). رجوع به اضرع شود.

معنی اضارع- ترجمه اضارع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضارع اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضارع


ترجمه اضارع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضارع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضاض

اضاض . [ اِ ] (ع مص ) اَض ّ. مُلْجاء و مضطر کردن کسی را به کسی . || رسیدن مشقت از امری به کسی . (از اقرب الموارد). رجوع به اض شود. || بانگ کردن ناقه گاه درد زه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنند

معنی اضافات

اضافات . [ اِ] (ع اِ) ج ِ اضافة. اضافتها. اضافه ها. رجوع به اضافه و اضافة و اضافت شود. || در تداول زبان محاوره ٔ امروز، اضافات را بر اضافه حقوقها اطلاق کنند و گویند: اضافات را می پردازند. یا اضافات را

معنی اضاخ

اضاخ . [ اُ ] (اِخ ) کوهی است . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (از تاج العروس ). ابوالقاسم بن عمر گفته است : اضاخ کوهی است ، و وُضاخ نیز آمده است . (از معجم البلدان ).

معنی اضاقه

اضاقه . [ اِ ق َ ] (ع مص ) رجوع به اضاقة شود.

معنی اضالیل

اضالیل . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اُضْلولة، بمعنی ضد هدی ̍. (از قطر المحیط). ناراستی : هرچند تواریخ بعضی اقوام که کفار و عبدةالاصنام اند اباطیل خیالات و اضالیل حکایات نامعقول ایشان است . (جامع التواریخ رشیدی

معنی اضاعت

اضاعت . [ اِ ع َ ] (ع مص ) ضایع کردن . (غیاث ) (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (آنندراج ). اضاعة. تضییع. و رجوع به اضاعة و اضاعه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter