مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضاخی


معنی اضاخی

اضاخی . [ اُ ] (اِخ ) محمدبن زکریا اباغانم نجدی و بقولی یمامی اضاخی ، از مردم یکی از دیههای یمامه بود. از محمدبن کامل عمانی در عمان بلقا و مقدام بن داود رعینی مصری سماع کرد و ابوالعباس حسن بن سعیدبن جعفر فیروزآبادی مقری و ابوالفهد حسین بن محمدبن حسن و ابوبکر عتیق بن عبدالرحمن بن احمد سلمی عبادانی از وی روایت دارند. (از معجم البلدان ).

معنی اضاخی- ترجمه اضاخی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضاخی اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضاخی


ترجمه اضاخی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضاخی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضاعت

اضاعت . [ اِ ع َ ] (ع مص ) ضایع کردن . (غیاث ) (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (آنندراج ). اضاعة. تضییع. و رجوع به اضاعة و اضاعه شود.

معنی اضارع

اضارع . [ اَ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اضرع . (از معجم البلدان ). رجوع به اضرع شود.

معنی اضاقه

اضاقه . [ اِ ق َ ] (ع مص ) رجوع به اضاقة شود.

معنی اضاحیک

اضاحیک . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اضحوکة، بمعنی مایه ٔ خنده و آنچه بدان بخندند. (از اقرب الموارد). رجوع به اضحوکة شود.

معنی اضاخ

اضاخ . [ اُ ](اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). از دهکده های یمامه است ازآن ِ بنی نُمیر. (از معجم البلدان ) (از تاج العروس ). و رجوع به عیون الاخبار ج 4 ص 22 و 28 شود.

معنی اضافیة

اضافیة. [ اِ فی ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث اضافی . رجوع به اضافی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: