مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضاحک


معنی اضاحک

اضاحک . [ اَ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ اضحوکة.(از اقرب الموارد). رجوع به اضاحیک و اضحوکة شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضاحک اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضاحک


ترجمه اضاحک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضاحک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضافات

اضافات . [ اِ] (ع اِ) ج ِ اضافة. اضافتها. اضافه ها. رجوع به اضافه و اضافة و اضافت شود. || در تداول زبان محاوره ٔ امروز، اضافات را بر اضافه حقوقها اطلاق کنند و گویند: اضافات را می پردازند. یا اضافات را

معنی اضابیر

اضابیر. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اِضبارة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): عنده اضابیر من صحف و من سهام . (اقرب الموارد). ج ِ اَضابرة و اِضابرة، پشتواره ٔ کتاب و کاغذ و جز آن . (آنندراج ). و این درست نیست . اض

معنی اضاعت

اضاعت . [ اِ ع َ ] (ع مص ) ضایع کردن . (غیاث ) (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (آنندراج ). اضاعة. تضییع. و رجوع به اضاعة و اضاعه شود.

معنی اضاعی

اضاعی . [ اُ عا ](اِخ ) وادیی است در بلاد عذرة. (از معجم البلدان ).

معنی اضاض

اضاض . [ اِ ] (ع مص ) اَض ّ. مُلْجاء و مضطر کردن کسی را به کسی . || رسیدن مشقت از امری به کسی . (از اقرب الموارد). رجوع به اض شود. || بانگ کردن ناقه گاه درد زه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنند

معنی اضائة

اضائة. [ اِ ءَ ] (ع مص ) رجوع به اضاءة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: