مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضابیر


معنی اضابیر

اضابیر. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اِضبارة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): عنده اضابیر من صحف و من سهام . (اقرب الموارد). ج ِ اَضابرة و اِضابرة، پشتواره ٔ کتاب و کاغذ و جز آن . (آنندراج ). و این درست نیست . اضابیر چنانکه صاحب اقرب الموارد نوشته و در منتهی الارب و تاج العروس آمده جمع اضبارة است نه اضابرة. دسته های نامه . کتابهای بر سر هم چیده . (از لغت خطی ). ج ِ اَضبارةو اِضبارة. (ناظم الاطباء). و رجوع به اضبارة شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضابیر اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضابیر


ترجمه اضابیر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضابیر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اضائت

اضائت . [ اِ ءَ ] (ع مص ) رجوع به اضاءة شود.

معنی اضاة

اضاة. [ اَ ] (ع اِ) غدیر. ج ، اَضَیات ، اَضی ̍. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). آبگیر. (مهذب الاسماء). ایستادنگاه آب سیل و جز آن . ج ، اَضَوات ، اَضَیات ، اَضا، اَضی ̍، اِضاء، اِضون ، اَضات ، اضآت . (قطر

معنی اضاحک

اضاحک . [ اَ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ اضحوکة.(از اقرب الموارد). رجوع به اضاحیک و اضحوکة شود.

معنی اضاخ

اضاخ . [اُ ] (اِخ ) موضعی است به بادیه . (از تاج العروس ).

معنی اضاخ

اضاخ . [ اُ ](اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). از دهکده های یمامه است ازآن ِ بنی نُمیر. (از معجم البلدان ) (از تاج العروس ). و رجوع به عیون الاخبار ج 4 ص 22 و 28 شود.

معنی اضاض

اضاض . [ اِ ] (ع مص ) اَض ّ. مُلْجاء و مضطر کردن کسی را به کسی . || رسیدن مشقت از امری به کسی . (از اقرب الموارد). رجوع به اض شود. || بانگ کردن ناقه گاه درد زه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنند

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: