مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اضآن


معنی اضآن

اضآن . [اِض ْ ] (ع مص ) صاحب بسیار میش گشتن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). خداوند بسیار گوسفند میشینه شدن . (تاج المصادر بیهقی ). خداوند گوسفند میشینه ٔ بسیار شدن . (زوزنی ). فزونی یافتن ضأن . (از اقرب الموارد).

معنی اضآن- ترجمه اضآن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اضآن اینجا را کلیک کنید

هم معنی اضآن


ترجمه اضآن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اضآن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اض

اض . [ اَض ض ] (ع مص ) مضطر گردانیدن فقر کسی را بسوی کسی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). مُلْجاء و مضطر کردن کسی را به کسی . (از اقرب الموارد). مضطر کردن . (زوزنی ). اضطرار و الجاء. (تاج المصادر بیهق

معنی اضاحک

اضاحک . [ اَ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ اضحوکة.(از اقرب الموارد). رجوع به اضاحیک و اضحوکة شود.

معنی اصییداد

اصییداد. [ اِص ْ ] (ع مص ) کژگردن گردیدن . (منتهی الارب ). و رجوع به اصیداد شود.

معنی اصیهب

اصیهب . [ اُ ص َ هَِ ] (اِخ ) آبی است نزدیک مروت در دیار بنی تمیم متعلق به بنی حمان (تیره ای از بنی تمیم ) که پیامبر (ص ) آب مزبور و چند آب دیگر را به حصین بن مشمت اقطاع فرمود هنگامی که اسلام آورد و د

معنی اصیلیه

اصیلیه . [ اَ لی ی َ ] (اِخ ) نام مدرسه ای بود در دهوک بخارج شهر یزد. جعفربن محمد جعفری مؤلف تاریخ یزد آرد: بانی این مدرسه اصیل الدین محمدبن مظفر عقیل بود، و بغایت مدرسه ای عالی است و درگاهی رفیع و ق

معنی اصیلیة

اصیلیة. [ اَ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث اصیلی . رجوع به اصیلی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: