مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اص


معنی اص

اص . [ اَص ص ] (ع مص ) درخشیدن چیزی . (منتهی الارب )(قطر المحیط). || سخت گردیدن گوشت ناقه ومحکم شدن پیوستگی الواح آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سخت شدن گوشت ناقه و پیوستگی الواح آن ، و پر شدن گوشت و بهبود یافتن و فربه شدن آن . (قطر المحیط). || بسیارشیر شدن ناقه . (منتهی الارب ). || شکستن چیزی . || نرم کردن چیزی .(اقرب الموارد) (قطر المحیط). || انبوهی کردن قوم با یکدیگر. (از قطر المحیط). تنگ بر یکدیگرآوردن . انبوهی کردن بعضی بر بعضی . (ناظم الاطباء).

معنی اص- ترجمه اص برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اص اینجا را کلیک کنید

هم معنی اص

آب‌باز: 1 آب‌ورز، سباح، شناگر، شناور 2 غواص
آتش‌بس: آشتی، ترک‌مخاصمه، صلح، متارکه‌جنگ
آخشیج: 1 آخشیگ، اسطقس، اصل، عنصر 2 ضد، مخالف 3 هیولی
آخور: آغل، اصطبل، باره‌بند، ستورگاه، طویله
آزاد: آزاده، حر، خلاص، رها، سبکبار، فارغ، مخیر، مختار، مرخص، مستقل، مستخلص، وارسته، ول و اسیر، برده، بنده، غیرمستقل، گرفتار


ترجمه اص

رقاصک: balance wheel
اصلی: basic
اصلاً: basically
اصل: basis
اختصاص یافتن: be allocated


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اص

سخن نیچه: اصولاً حالتها، رفتار و شور و شوق فلاسفه همیشه فریبنده ترین عنصر اندیشه آنها بوده است.
سخن جبران خلیل جبران: شیمیدانی كه از قلب خود، عناصر شفقت، احترام، آرزو، توجه، تأسف، شگفتی و بخشایش را گرفته و آنها را با هم تركیب می كند، اتمی را می سازد كه عشق نام دارد.
سخن كریشنا مورتی: انسانی كه براستی جدی است و با شوق فراوان، خواستار درك درستی و عشق است، اصولاً هیچ مفهوم یا تصویری در ذهن ندارد؛ او تنها در "آنچه كه هست"، زندگی می كند.
سخن شارل دولیته: اصل ایمان از پاكی روح و صفای باطن است.
سخن وینستون چرچیل: اشخاص همیشه گناه را به گردن شرایط و بی نظمی می اندازند؛ من به شرایط و بی نظمی باور ندارم. مردان كامیاب، شرایط و نظم را جستجو می كنند و آن را می آفرینند.

گفت نى خامش رها کن هاى‏و هو *** نسبت و نام قدیمت را بگو
گفت که نسبت مرا از خاکدانش *** نام اصلم کمترین بندگانش‏
بنده زاده‏ى آن خداوند وحید *** زاده از پشت جوارى و عبید
نسبت اصلم ز خاک و آب و گل *** آب و گل را داد یزدان جان و دل‏
مرجع این جسم خاکم هم به خاک *** مرجع تو هم به خاک اى سهمناک‏
اصل ما و اصل جمله سرکشان *** هست از خاکى و آن را صد نشان‏
که مدد از خاک مى‏گیرد تنت *** از غذاى خاک پیچد گردنت‏
چون رود جان مى‏شود او باز خاک *** اندر آن گور مخوف سهمناک‏
هم تو و هم ما و هم اشباه تو *** خاک گردند و نماند جاه تو
گفت غیر این نسب نامیت هست *** مر ترا آن نام خود اولیتر است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصابت کردن

اصابت کردن . [ اِ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به هدف خوردن . به نشانه رسیدن تیر و جز آن . رسیدن . || افتادن به : قرعه بدو اصابت کرد. و رجوع به اصابت شود.

معنی اصابع عروس

اصابع عروس . [ اَ ب ِ ع ِ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به اصابعالعذاری شود.

معنی اصابع عذراء

اصابع عذراء. [ اَ ب ِ ع ِ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به اصابعالعذاری شود.

معنی اشیمین

اشیمین . [ اَش ْ ی َم َ ] (اِخ ) نام دو موضع است . رجوع به اشیمان شود.

معنی اص

اص . [ اَص ص / اِص ص / اُص ص ] (ع اِ) اصل . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). بن و بیخ . (آنندراج ). اساس . (قطر المحیط). ج ، اصاص . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). اس ّ.

معنی اصابة

اصابة. [ اِ ب َ ] (ع مص ) رجوع به اصابت شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter