مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصی


معنی اصی

اصی . [ اَص ْی ْ ] (ع مص ) اصی کوهان ؛ نمودار شدن پیه آن . (از اقرب الموارد). بارمند شدن پیه کوهان . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصی اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصی

آزادی: 1 استخلاص، استقلال، خلاص، خلاصی، رهایش، رهایی، نجات 3 اختیار 4 حریت 5 فراغت و اسارت، بندگی، رقیت
آهمند: 1 مختل، معیوب، ناقص 2 عاصی، گناهکار، مجرم، مقصر 3 بیمار، مریض، ناخوش و سالم، صحیح
اثر: 1 ایز، پی، جای‌پا، ردپا، رد، نشان، نشانه 2 تاثیر، خاصیت، فایده، واکنش، 3 تالیف، تصنیف، نوشته، 4 پی، رد، رگه، نشان، نشانه، 5 فعل، نقش، 6 حاصل، نتیجه 7 معلول
اثیم: بزهکار، تبهکار، خاطی، خطاکار، عاصی، عصیانگر، گناهکار، مجرم، مذنب، مقصر
مخصوصمخصوص : صفت 1 خاص، ویژه 2 اختصاصی، انحصاری 3 باب، مختص، منحصر


ترجمه اصی

خاصیت داشتن: be special
خلاصی: release
خلاصی: relief
واصی: testator
اصیل: noble


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصی

سخن مثل چینی: تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كنید.
سخن جرج برنارد شاو: به ندرت اشخاصی را پیدا می كنید كه در سال، بیش از دو یا سه بار فكر كنند. من خودم با هفته ای یكبار یا دو بار فكر كردن به شهرت جهانی رسیده ام.
سخن هوراس: اشخاصی كه حل و فصل سختیهای زندگی خود را به عهده دیگران می گذارند، مانند كسانی هستند كه برای عبور از رودخانه منتظر می شوند تا آب آن خشك شود.
سخن آرتور شوپنهاور: یك اثر بزرگ و فوق العاده و اصیل فقط آنگاه خلق می شود كه مؤلفش افكار، روش و عقاید معاصرانش را نادیده بگیرد.
سخن نیچه: اصیل ترین غرایز را تامل، شریف می گرداند.

دید بس نادر گیاهى سبز و تر *** مى‏ربود آن سبزى‏اش نور از بصر
پس سلامش کرد در حال آن حشیش *** او جوابش گفت و بشکفت از خوشیش‏
گفت نامت چیست بر گو بى‏دهان *** گفت خروب است اى شاه جهان‏
گفت اندر تو چه خاصیت بود *** گفت من رستم مکان ویران شود
من که خروبم خراب منزلم *** هادم بنیاد این آب و گلم‏
پس سلیمان آن زمان دانست زود *** که اجل آمد سفر خواهد نمود
گفت تا من هستم این مسجد یقین *** در خلل ناید ز آفات زمین‏
تا که من باشم وجود من بود *** مسجد اقصى مخلخل کى شود
پس که هدم مسجد ما بى‏گمان *** نبود الا بعد مرگ ما بدان‏
مسجد است آن دل که جسمش ساجد است *** یار بد خروب هر جا مسجد است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصیان

اصیان . [ اُ ص َی ْ یا ] (ع اِ مصغر) لغتی یا لهجه ای در اُصَیلان و اُصَیلال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اصیلان و اصیلال شود.

معنی اصولیین

اصولیین . [ اُ لی یی ] (ع ص ، اِ)ج ِ اصولی (در حالت نصب و جر). رجوع به اصولی شود.

معنی اصیص

اصیص . [ اَ ] (ع اِ) ظرف شکسته و بقولی نیم سبویی که در آن ریاحین کارند. (از اقرب الموارد). نیم خم . گلدان . آوند شکسته یا آن نصف سبوست که در آن ریاحین کارند. (منتهی الارب ). آوند شکسته و کوزه ای بشکل

معنی اصیصة

اصیصة. [ اَ صی ص َ ] (ع اِ) خانه های با هم نزدیک و مجتمع اندر یک جا. (منتهی الارب ). خانه های با هم نزدیک ، یقال : هم اصیصة واحدة؛ ایشان مجتمعاند و یک جا میباشند. (ناظم الاطباء).

معنی اصیاد

اصیاد. [ اَص ْ ] (ع اِ) ج ِ صاد. (قطر المحیط) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به صاد شود.

معنی اصید

اصید. [ اَص ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) کژگردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء). المائل العنق . (اقرب الموارد). || شتری که به بیماری صید مبتلا است . (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<