مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصیان


معنی اصیان

اصیان . [ اُ ص َی ْ یا ] (ع اِ مصغر) لغتی یا لهجه ای در اُصَیلان و اُصَیلال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اصیلان و اصیلال شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصیان اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصیان


ترجمه اصیان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصیان


دست ما و دامن تست آن زمان *** که نماند هیچ مجرم را امان‏
گفت پیغمبر که روز رستخیز *** کى گذارم مجرمان را اشک ریز
من شفیع عاصیان باشم به جان *** تا رهانمشان ز اشکنجه‏ى گران‏
عاصیان و اهل کبایر را به جهد *** وا رهانم از عتاب نقض عهد
صالحان امتم خود فارغند *** از شفاعتهاى من روز گزند
بلکه ایشان را شفاعتها بود *** گفتشان چون حکم نافذ مى‏رود
هیچ وازر وزر غیرى بر نداشت *** من نیم وازر خدایم بر فراشت‏
آن که بى‏وزر است شیخ است اى جوان *** در قبول حق چو اندر کف کمان‏
شیخ که بود پیر یعنى مو سپید *** معنى این مو بدان اى بى‏امید
هست آن موى سیه هستى او *** تا ز هستى‏اش نماند تاى مو


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصیل

اصیل . [ اَ ] (اِخ ) شهریست در اندلس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعدبن خیر گوید شاید از اعمال طلیطله باشد. (از معجم البلدان ) (مراصد). رجوع به اصیلة شود.

معنی اصون

اصون . [ اَص ْ وَ ] (ع ن تف ) نگاه دارنده تر و بهتر حفظکننده . (ناظم الاطباء). نگاهدارتر. نگهبان تر. محافظتر: والام ّ علی ولدها اشفق و لها اصون . (الجماهر بیرونی ص 107).

معنی اصیغ

اصیغ. [ اَص ْ ی َ ] (اِخ ) نام وادیی است . (منتهی الارب ).

معنی اصی

اصی . [ اَص ْی ْ ] (ع مص ) اصی کوهان ؛ نمودار شدن پیه آن . (از اقرب الموارد). بارمند شدن پیه کوهان . (منتهی الارب ).

معنی اصیرم

اصیرم . [ اُ ص َ رِ ] (اِخ ) عمروبن ثابت بن وقش ، از خاندان عبدالاشهل که اسلام آوردن را تا روز اُحد به تأخیر انداخت . رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 34، و اصرم اشهلی شود.

معنی اصیص

اصیص . [ اَ ] (ع اِ) ظرف شکسته و بقولی نیم سبویی که در آن ریاحین کارند. (از اقرب الموارد). نیم خم . گلدان . آوند شکسته یا آن نصف سبوست که در آن ریاحین کارند. (منتهی الارب ). آوند شکسته و کوزه ای بشکل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<