مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصم


معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) عبدالرحمان بن کیسان ابوبکر اصم معتزلی . صاحب مقالات در اصول بود و از فصیح ترین و فقیه ترین مردم عصر خود بشمار میرفت . او را تفسیر عجیبی است . وی از طبقه ٔ علاف و اقدم از وی بود. (از لسان المیزان ج 3 ص 427). ثعلبی نیز از تفسیر وی نام برده است . بشربن المعتمر را دو کتابست در ردّ اصم و یکی از آن دو کتاب الرد علی الاصم فی الامامة است . (از ابن الندیم ). و رجوع به ملل و نحل شهرستانی چ مطبعه ٔ حجازی قاهره ج 1 ص 36 شود.

معنی اصم- ترجمه اصم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصم اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصم

آتش‌بس: آشتی، ترک‌مخاصمه، صلح، متارکه‌جنگ
مخلص : اخلاصمند، ارادتمند، بااخلاص، بی‌ریا، پاک، چاکر، راستین، صدیق، صمیمی، یکدل، یک‌رو و دورو، ریاکار
ستیزه‌جو : 1 پیکارجو، پیکارگر، ستیهنده، جنگجو، پرخاشگر، جنگ‌طلب، ستیزه‌گر، ستیزا، عربده‌جو، غوغاگر، مبارزطلب، متخاصم 2 لجوج 3 سرکش، عاصی، نافرمان، طاعی و صلح‌طلب، آشتی‌جو، آشتی‌خواه
سخن‌گو، سخنگو : اسم 1 خطبه‌گو، خطیب، سخنران، سخن‌سرا، سخنور، کلیم، گوینده، متکلم، نطاق 2 گویا، ناطق و اصم
سمیع : شنوا، نیوشا و ناشنوا، اصم


ترجمه اصم

ترک مخاصمات: cessations of hostilities
عدد اصم: irrational number
عاصم: prohibited
اصم: deaf
عاصم: defended


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصم

سخن امام علی (ع): هر كس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، كوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.
سخن امام علی (ع): هر كس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، كوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.
سخن امام علی (ع): هر كس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، كوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.

ز انکه جاهل ننگ دارد ز اوستاد *** لاجرم رفت و دکانى نو گشاد
آن دکان بالاى استاد اى نگار *** گنده و پر کژدم است و پر ز مار
زود ویران کن دکان و باز گرد *** سوى سبزه و گلبنان و آب خورد
ته چو کنعان کاو ز کبر و ناشناخت *** از که عاصم سفینه‏ى فوز ساخت‏
علم تیر اندازى‏اش آمد حجاب *** و آن مراد او را بده حاضر به جیب‏
اى بسا علم و ذکاوات و فطن *** گشته ره رو را چو غول و راه زن‏
بیشتر اصحاب جنت ابلهند *** تا ز شر فیلسوفى مى‏رهند
خویش را عریان کن از فضل و فضول *** تا کند رحمت به تو هر دم نزول‏
زیرکى ضد شکست است و نیاز *** زیرکى بگذار و با گولى بساز
زیرکى دان دام برد و طمع و گاز *** تا چه خواهد زیرکى را پاک باز


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) یوسف بن محمد صغراتی کردی فقیه شافعی ، مشهور به اصم . در حدود سال 1002 هَ . ق . درگذشت . او راست : حاشیه بر حاشیه ٔ عصام جامی . حاشیه بر حاشیه ٔ الغزی از قول احمد. حاشیه بر ش

معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (ع ص ، اِ) کر. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 65) (مؤیدالفضلا) (مهذب الاسماء). در لغت ضد سمیع است . (از معجم البلدان ). کر را گویند. (سمعانی ). کر و ناشنوا. (غیاث ) (آنندراج ). کر و سخن

معنی اصمار

اصمار. [ اِ] (ع مص ) اصمار شیر؛ سخت ترش شدن آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). صاموره شدن شیر، وصاموره لبن بسیار ترش است . (از قطر المحیط). || بخل ورزیدن و منع کردن . (از اقرب الموا

معنی اصمار

اصمار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صُمر. لبهای آبجامه و خنور. (از منتهی الارب ). لب آبجامه و خنور و پیاله . (آنندراج ). اصبار. بمعنی کناره و لبه ٔ چیزی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). و رجوع به صُمْر و صِب

معنی اصمات

اصمات . [ اِ ](ع مص ) خاموش شدن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خاموش کردن . لازم و متعدیست . (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). خاموش گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسکات . ||

معنی اصم نیشابوری

اصم نیشابوری . [ اَ ص َم ْ م ِ ن َ ] (اِخ ) از فقهای شافعی بود واز ربیعبن سلیمان مرادی روایت کرد. و نیز کتاب المختصر الصغیر مزنی را او روایت کرد. (از ابن الندیم ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: