مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصم


معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) ابن ابی ربیعة. از شجعان قبیله ٔ بنی شیبان عرب بود که بخاطر خونخواهی یک تن صد تن ، از قبیله ٔ تمیم را بکشت و در مفاخره ای که میان یکی از افراد قبیله ٔ بنی شیبان با یکی از افراد قبیله ٔ بنی عامر در حضور معاویه آغاز شد، دو تن از حکمها، عدی بن حاتم و شریک بن اعور حارثی ، اصم بن ابی ربیعه را بر عامربن مالک ترجیح دادند. رجوع به بلوغ الارب ج 1 ص 284 شود.

معنی اصم- ترجمه اصم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصم اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصم

آتش‌بس: آشتی، ترک‌مخاصمه، صلح، متارکه‌جنگ
مخلص : اخلاصمند، ارادتمند، بااخلاص، بی‌ریا، پاک، چاکر، راستین، صدیق، صمیمی، یکدل، یک‌رو و دورو، ریاکار
ستیزه‌جو : 1 پیکارجو، پیکارگر، ستیهنده، جنگجو، پرخاشگر، جنگ‌طلب، ستیزه‌گر، ستیزا، عربده‌جو، غوغاگر، مبارزطلب، متخاصم 2 لجوج 3 سرکش، عاصی، نافرمان، طاعی و صلح‌طلب، آشتی‌جو، آشتی‌خواه
سخن‌گو، سخنگو : اسم 1 خطبه‌گو، خطیب، سخنران، سخن‌سرا، سخنور، کلیم، گوینده، متکلم، نطاق 2 گویا، ناطق و اصم
سمیع : شنوا، نیوشا و ناشنوا، اصم


ترجمه اصم

ترک مخاصمات: cessations of hostilities
عدد اصم: irrational number
عاصم: prohibited
اصم: deaf
عاصم: defended


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصم

سخن امام علی (ع): هر كس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، كوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.
سخن امام علی (ع): هر كس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، كوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.
سخن امام علی (ع): هر كس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، كوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.

چون که نامحرم در آید از درم *** پرده در پنهان شوند اهل حرم‏
ور در آید محرمى دور از گزند *** بر گشایند آن ستیران روى‏بند
هر چه را خوب و خوش و زیبا کنند *** از براى دیده‏ى بینا کنند
کى بود آواز چنگ و زیر و بم *** از براى گوش بى‏حس اصم‏
مشک را بى‏هوده حق خوش دم نکرد *** بهر حس کرد او پى اخشم نکرد
حق زمین و آسمان بر ساخته ست *** در میان بس نار و نور افراخته ست‏
این زمین را از براى خاکیان *** آسمان را مسکن افلاکیان‏
مرد سفلى دشمن بالا بود *** مشترى هر مکان پیدا بود
اى ستیره هیچ تو برخاستى *** خویشتن را بهر کور آراستى‏
گر جهان را پر در مکنون کنم *** روزى تو چون نباشد چون کنم‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) عبدالرحمان بن کیسان ابوبکر اصم معتزلی . صاحب مقالات در اصول بود و از فصیح ترین و فقیه ترین مردم عصر خود بشمار میرفت . او را تفسیر عجیبی است . وی از طبقه ٔ علاف و اقدم از وی

معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) (حاتم ...) حاتم اصم نام بزرگی است . (از منتخب ) (غیاث ) (آنندراج ).مردیست از اولیای کبار. (ناظم الاطباء) : گروهی بر آنند از اهل سخُن که حاتم اصم بود باور مکن ... تبسم کنان

معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) (متوفی 931 هَ . ق . / 1526 م .) احمدبن محمد بانی مصری شافعی ، معروف به اصم (شهاب الدین ). از مفسران بود. او راست : تفسیر سوره ٔ یس تا آخر قرآن . (ط) ابن العماد: شذرات الذهب

معنی اصم

اصم . [اَ ص َم م ] (اِخ ) نام دو جایگاه است ، یکی بنام اصم الجلحاء و دیگری بنام اصم السمرة واقع در دیار بنی عامربن صعصعة و آنگاه دیار بنی کلاب بویژه . و آنها را اصمان گویند. (از نصر) (از معجم البلدان

معنی اصمئکاک

اصمئکاک . [ اِ م ِءْ ] (ع مص ) خشم گرفتن مرد. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ). || نیک ستبر شدن شیر. (از منتهی الارب ) (از قطر المحیط). نیک ستبر شدن شیر بدانسان که چون پنیر گردد. (از ا

معنی اصلیان

اصلیان . [ اَ ] (اِ) ج ِ اصلی . مردمان شریف پاک نژاد. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: