مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصمار


معنی اصمار

اصمار. [ اِ] (ع مص ) اصمار شیر؛ سخت ترش شدن آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). صاموره شدن شیر، وصاموره لبن بسیار ترش است . (از قطر المحیط). || بخل ورزیدن و منع کردن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بخل کردن و منع نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || اصمار قوم ؛ درآمدن آنان در صُمیر، و صُمیر هنگام نهان شدن خورشیداست . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). در وقت غروب آفتاب درآمدن قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اصمار- ترجمه اصمار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصمار اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصمار


ترجمه اصمار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصمار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصم نیشابوری

اصم نیشابوری . [ اَ ص َم ْ م ِ ن َ ] (اِخ ) از فقهای شافعی بود واز ربیعبن سلیمان مرادی روایت کرد. و نیز کتاب المختصر الصغیر مزنی را او روایت کرد. (از ابن الندیم ).

معنی اصمع

اصمع. [اَ م َ ] (ع ص ، اِ) خردگوش . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). صغیرالاذن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || شمشیر بران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الا

معنی اصمات

اصمات . [ اِ ](ع مص ) خاموش شدن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خاموش کردن . لازم و متعدیست . (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). خاموش گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسکات . ||

معنی اصمع

اصمع. [ اَ م َ ] (اِخ ) نیای اصمعی معروف . رجوع به اصمعی شود. || بنواصمع؛ گروهی از تازیان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اصماق

اصماق . [ اِ ] (ع مص ) اصماق باب ؛ بستن آن . (از اقرب الموارد). بستن در، یا بر هم نهادن و محکم کردن آن . (از قطر المحیط). فراز کردن در را یا بازگردانیدن و محکم کردن آنرا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)

معنی اصمئکاک

اصمئکاک . [ اِ م ِءْ ] (ع مص ) خشم گرفتن مرد. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ). || نیک ستبر شدن شیر. (از منتهی الارب ) (از قطر المحیط). نیک ستبر شدن شیر بدانسان که چون پنیر گردد. (از ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: