مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصمئلال


معنی اصمئلال

اصمئلال . [ اِ م ِءْ ] (ع مص ) سخت گردیدن . (منتهی الارب ). اشتداد. (از اقرب الموارد). || اصمئلال گیاه ؛در هم پیچیدن آن . (از اقرب الموارد). انبوه شدن گیاه و در هم پیچیدن آن . (از منتهی الارب ). || اصمئلال خبز؛ خشک و سخت گردیدن نان . (منتهی الارب ).

معنی اصمئلال- ترجمه اصمئلال برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصمئلال اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصمئلال


ترجمه اصمئلال


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصمئلال



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصمح

اصمح . [ اَ م َ ] (ع ص ) مرد مردانه که بشکند سرهای پهلوانان را بزخم شمشیر و نیزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). الذی یتعمد رؤوس الابطال بالنقف و الضرب لشجاعته . (اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی اصمخة

اصمخة. [ اَ م ِ خ َ ] (ع اِ) ج ِ صِماخ .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به صِماخ شود.

معنی اصم

اصم . [ اَ ص َم م ] (اِخ ) (33 - 119 هَ . ق .) محمدبن سیرین ، مکنی به ابوبکر و معروف به اصم . از افاضل تابعان بود. هنگامی مغیرةبن شعبة ثقفی بفرمان عمر رهسپار بصره گردید و به فرمانروایی آن ناحیت برگزید

معنی اصماء

اصماء. [ اِ ] (ع مص ) رسانیدن تیر صید را و کشتن معاینه . (منتهی الارب ). رسانیدن تیر صید را و کشتن آن . (آنندراج ). رسانیدن تیر را بصید و آنرا معاینه کشتن ، یقال : رمی الصید فأصماه . (ناظم الاطباء)

معنی اصمت

اصمت . [ اِ م ِ ] (اِخ ) یقال : ترکته ببلدة اصمت و بوحش اصمت و بصحراء اصمت ، و اصمتة بقطع همزه و وصل آن ؛ گذاشتم او را در بیابان خالی ازمونس و یار یا بجایی که معلوم نمیشود که کجاست . و آن غیرمنصرف است

معنی اصم السمرة

اصم السمرة. [ اَ ص َم ْ مُس ْ س َ م ُ رَ ] (اِخ ) نام جایگاهی است . رجوع به اصم و اصمان ، و معجم البلدان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: