مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصلخ


معنی اصلخ

اصلخ . [ اَ ل َ] (ع ص ) سخت کر که هیچ نشنود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت کر. (بحر الجواهر) (دستوراللغة). کری کر. (مهذب الاسماء) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بسیار کر که بهیچرو نشنود. مؤنث : صَلْخاء. ج ، صَلْخی ̍. (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) : اگرچه هست بشوکت چو گاو پیل ولیک چو گاوچشم ، ضریر و چو پیلگوش اصلخ . محمدبن بدیع نسوی . || شتر گرگین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شتر گرگین و پرخارش . (آنندراج ). جمل اجرب . (قطر المحیط).

معنی اصلخ- ترجمه اصلخ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصلخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصلخ

سترون : 1 بی‌بار، بی‌بر، عقیم، نازا و بارور، زایا 2 بایر، لم‌یزرع، کویر و حاصلخیز 3 استریل
پرحاصل: 1 پربار، پرثمر 2 سودآور 3 پرمحصول، حاصلخیز و بی‌حاصل
حاصل‌خیز، حاصلخیز : بارور، برومند، پرمحصول، پربار 1 و بی‌حاصل، 2 سترون، شوره‌زار
بارور : بارآور، برومند، ثمردار، پرثمر، حاصلخیز، مثمر، میوه‌دار و بی‌بر، سترون، عقیم
باروری : 1 ثمردهی، حاصلخیزی 2 زایایی


ترجمه اصلخ

حاصلخیز شدن: obtain
غیر حاصلخیز: infertile
ناحیه حاصلخیز: breadbasket
حاصلخیز: fertile
حاصلخیزی: fertility


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصلخ

سخن حضرت محمد (ص): نان را گرامی بدارید (و به آن بی‌احترامی نكنید) زیرا خداوند آن را از بركات آسمان فرستاده و از بركات زمین بیرون آورده است (یعنی از آسمان باران باریده و زمین را حاصلخیز می‌كند و از زمین نیز گندم روییده و آرد می‌شود و در نهایت تبدیل به نان می‌گردد.)


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصلة

اصلة. [ اَ ص َ ل َ ] (ع اِ) مار خرد یا بزرگی است که گویند بدم خود میکشد و در حدیث آمده است : کأن ّ رأسه اصلة. ج ، اَصَل . (از قطر المحیط). مار خرد و یا کلان که از دم و یا نفس خود هلاک میگرداند. (آنن

معنی اصلنحاط

اصلنحاط. [ اِ ل ِ ] (ع مص ) اصلنحاط البطحاء؛ فراخ شدن جوی سنگلاخ . (منتهی الارب ).

معنی اصلداران فلک

اصلداران فلک . [ اَ ن ِ ف َ ل َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به اصلداران پاک ، و آنندراج شود.

معنی اصله

اصله . [ اَ ل َ / ل ِ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از اصلة عربی . بن . بنه . || نهال و درخت تازه روییده و درخت کوچک : من برای باغم صد اصله ٔ میوه خریدم که بکارم . (فرهنگ نظام ). و در تداول مردم گویند: ده اصله

معنی اصلح

اصلح . [ اَ ل َ ] (ع ن تف ) نیکوتر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). احسن . اوفق . صالحتر. (ناظم الاطباء). بصلاح تر. سزاوارتر. شایسته تر: و لیس بجمیع فارس هواء اصلح من هواء کازرون و لا اصلح ابداناً و بشرةً

معنی اصله

اصله . [ اَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان واقع در 28000 گزی جنوب قصبه ٔ رزن و 14000 گزی خاور شوسه ٔ رزن به همدان . محلی جلگه ، سردسیر، مالاریایی و سکنه ٔ آن 1625 تن که شی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: