مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصطهناو


معنی اصطهناو

اصطهناو. [ اِ طَ ] (اِخ ) نام یکی از بلاد شرقی مصر است .

معنی اصطهناو- ترجمه اصطهناو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصطهناو اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصطهناو


ترجمه اصطهناو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصطهناو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصطنبولی

اصطنبولی . [ اِ طَم ْ ] (ص نسبی ) منسوب به اصطنبول یا اسلامبول . رجوع به اصطنبول شود.

معنی اصطیاف

اصطیاف . [ اِ ] (ع مص ) تابستان بجایی اقامت کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). اقامت نمودن تابستان بجایی . (ناظم الاطباء). بتابستان جایی مقام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). تابستان جایی مقام کردن . (ز

معنی اصطیان

اصطیان . [ اِ ] (ع مص ) حفظ کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).نگاه داشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اصطهبانان

اصطهبانان . [ اِ طَ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...)حمداﷲ مستوفی ذیل خطه ٔ شبانکاره آرد: شهرکی پردرخت است ، هوایی معتدل دارد و درو از همه نوع میوه بود و آب روان بسیار دارد و در آن حدود قلعه ای محکم است ، بوقت ن

معنی اصطهبانات

اصطهبانات . [ اِ طَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش اصطهبانات شهرستان فسا. مختصات جغرافیایی آن به قرار زیر است : طول 54 درجه و 4 دقیقه و عرض 29 درجه و 9 دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا 1757 متر است . این قصبه

معنی اصعاب

اصعاب . [ اِ ] (ع مص ) دشوار شدن . (منتهی الارب ). دشوار شدن کار. (از تاج ) (آنندراج ) . اصعاب امر؛ دشوار گردیدن آن . (از اقرب الموارد)(قطر المحیط) (ناظم الاطباء). || دشوار یافتن چیزی را. لازم است و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: