مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اصطمخیقونات


معنی اصطمخیقونات

اصطمخیقونات . [ اِ طُ ] (ع اِ) ج ِ اصطمخیقون . رجوع به اصطمخیقون شود.

معنی اصطمخیقونات- ترجمه اصطمخیقونات برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اصطمخیقونات اینجا را کلیک کنید

هم معنی اصطمخیقونات


ترجمه اصطمخیقونات


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اصطمخیقونات



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اصطهناو

اصطهناو. [ اِ طَ ] (اِخ ) نام یکی از بلاد شرقی مصر است .

معنی اصطهبانان

اصطهبانان . [ اِ طَ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...)حمداﷲ مستوفی ذیل خطه ٔ شبانکاره آرد: شهرکی پردرخت است ، هوایی معتدل دارد و درو از همه نوع میوه بود و آب روان بسیار دارد و در آن حدود قلعه ای محکم است ، بوقت ن

معنی اصطنبولی

اصطنبولی . [ اِ طَم ْ ] (ص نسبی ، اِ) خیریة اصطنبولی . نوعی از سکه های عثمانی قدیم بود. رجوع به کتاب النقود ص 97 شود.

معنی اصطمحیقون

اصطمحیقون . [ اِ طُ ] (معرب ، اِ) که در بسیاری از متون آمده است ، ظاهراً تحریفی از اصطمخیقون است . رجوع به اصطماخیقون و اصطمخیقون شود.

معنی اصطهار

اصطهار. [ اِ طِ ] (ع مص ) پیه و مغز استخوان و مانندآن خوردن . || گداختن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || اصطهار حرباء؛ درخشیدن پشت آن از گرمی خورشید

معنی اصطم

اصطم . [ اُ طُم م ] (ع اِ) اصطمة. اسطم . اسطمه . مجتمع دریا و معظم هر چیز. (حاشیه ٔ المعرب جوالیقی ). || و گویند: وی در اسطمه ٔ قوم خویش است ؛ یعنی در وسط ایشان و از اشراف و برگزیدگان آنانست . و صاحب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: