مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اشیم


معنی اشیم

اشیم . [ اَش ْ ی َ ] (اِخ ) ضبابی . از صحابه بود و در عهد پیامبر (ص ) کشته شد. از اینرو ضحاک بن سفیان فرمان داد از بابت دیت وی به زن او کمک کنند، و برحسب روایت دیگر پیامبر به ضحاک نوشت که به زن او از بابت دیت وی کمک شود. رجوع به الاصابه ج 1 ص 51 شود. || بنواشیم ؛ قبیله ایست . (منتهی الارب ). || صلةبن اشیم ؛ تابعی بود. (منتهی الارب ). رجوع به صلة شود.

معنی اشیم- ترجمه اشیم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اشیم اینجا را کلیک کنید

هم معنی اشیم


ترجمه اشیم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اشیم

سخن آنتونی رابینز: همواره به یاد داشته باشیم كه هرگز ناگزیر نیستیم كارهای بزرگ انجام دهیم و چَم و مفهوم و هدفی بسیار بزرگ، آرمانی و آسمانی را در زندگی خود بیافرینیم.
سخن ساندرا راجرز: هر بار كه از كُنه قلب و با تمام وجود، آرزو و خواست خود را با خدا در میان گذاشته و هیچ شك و تردیدی در این باره نداشته باشیم، به مراد دل خود می رسیم.
سخن ماری كوری: نمی توانید به ساختن دنیای بهتر امید داشته باشید؛ مگر آنكه تك تك افراد جامعه پیشرفت كنند. به این منظور هر یك از ما باید جز اینكه به پیشرفت خود می اندیشد، در برابر همه افراد بشر نیز احساس مسؤولیت كند. وظیفه ما این است كه برای كسانی كه می توانیم، مفید باشیم.
سخن ریچارد تمپلر: نمی توانیم به این امید باشیم كه همه چیز، به همان اندازه كه ما دوست داریم، سبز باشد.
سخن آنتونی رابینز: همه ی كنش های ما برآمده از این باور بنیادی است كه چه كسی باید باشیم و چه كارهایی را باید، یا نباید انجام دهیم.

هست مادر نفس و بابا عقل راد *** اولش تنگى و آخر صد گشاد
اى دهنده‏ى عقلها فریاد رس *** تا نخواهى تو نخواهد هیچ کس‏
هم طلب از تست و هم آن نیکویى *** ما کییم اول تویى آخر تویى‏
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش *** ما همه لاشیم با چندین تراش‏
زین حواله رغبت افزا در سجود *** کاهلى جبر مفرست و خمود
جبر باشد پر و بال کاملان *** جبر هم زندان و بند کاهلان‏
همچو آب نیل دان این جبر را *** آب مومن را و خون مر گبر را
بال بازان را سوى سلطان برد *** بال زاغان را به گورستان برد
باز گرد اکنون تو در شرح عدم *** که چو پازهر است و پنداریش سم‏
همچو هندو بچه هین اى خواجه‏تاش *** رو ز محمود عدم ترسان مباش‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اشیمنتی

اشیمنتی . [ ] (اِخ ) (شیخ ) علی بن محمود. او راست : الفتح الرحمانی علی الفیض الربانی در توحید و تصوف چ مصر 1307 هَ . ق . (از معجم المطبوعات ).

معنی اص

اص . [ اَص ص / اِص ص / اُص ص ] (ع اِ) اصل . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). بن و بیخ . (آنندراج ). اساس . (قطر المحیط). ج ، اصاص . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). اس ّ.

معنی اصابات

اصابات . [ اِ ] (ع اِ) ج ِ اصابة: اصابات فی الاستخار و مسئلة حکیم النافلة. (روضات الجنات ص 392). و رجوع به اصابة و اصابت شود.

معنی اشیلادشت

اشیلادشت . [ ؟ دَ ] (اِخ ) محلی نزدیک آمل در دشت لیکانی . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد ص 73).

معنی اصابت عینی

اصابت عینی . [ اِ ب َ ت ِ ع َ/ ع ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) دیده ٔ شور. چشم زخم . رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 116، و معانی اصابت شود.

معنی اشیه

اشیه . [ اَش ْ ی َه ْ ] (ع ص ) آنچه در آن رنگهایی مخالف رنگ دیگر اعضا پدید آید. گویند:«ثورٌ اشیه » چنانکه گویند: «فَرَس ٌ ابلق ». و نسبت بدان وَشَوی ّ است . (از المنجد). و در منتهی الارب ذیل شیة آمد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: