مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اشیم


معنی اشیم

اشیم . [ اَش ْ ی َ ] (اِخ ) ابن شقیق بن ثور. معاصر عبیداﷲبن زیادبن ظبیان بود که مصعب بن زبیر را کشت . اشیم به عبیداﷲ گفت : تو که سر مصعب بن زبیر را نزد عبدالملک بن مروان بردی در روز رستاخیز به خدا چه پاسخ خواهی داد؟ عبیداﷲ گفت : خاموش باش ، چه اگر خوارج در رستاخیز سخن بگویند تو از صعصعةبن صوحان خطیب تر خواهی بود. رجوع به البیان والتبیین ج 1 ص 260 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اشیم اینجا را کلیک کنید

هم معنی اشیم


ترجمه اشیم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اشیم

سخن آنتونی رابینز: همواره به یاد داشته باشیم كه هرگز ناگزیر نیستیم كارهای بزرگ انجام دهیم و چَم و مفهوم و هدفی بسیار بزرگ، آرمانی و آسمانی را در زندگی خود بیافرینیم.
سخن ساندرا راجرز: هر بار كه از كُنه قلب و با تمام وجود، آرزو و خواست خود را با خدا در میان گذاشته و هیچ شك و تردیدی در این باره نداشته باشیم، به مراد دل خود می رسیم.
سخن ماری كوری: نمی توانید به ساختن دنیای بهتر امید داشته باشید؛ مگر آنكه تك تك افراد جامعه پیشرفت كنند. به این منظور هر یك از ما باید جز اینكه به پیشرفت خود می اندیشد، در برابر همه افراد بشر نیز احساس مسؤولیت كند. وظیفه ما این است كه برای كسانی كه می توانیم، مفید باشیم.
سخن ریچارد تمپلر: نمی توانیم به این امید باشیم كه همه چیز، به همان اندازه كه ما دوست داریم، سبز باشد.
سخن آنتونی رابینز: همه ی كنش های ما برآمده از این باور بنیادی است كه چه كسی باید باشیم و چه كارهایی را باید، یا نباید انجام دهیم.

هست مادر نفس و بابا عقل راد *** اولش تنگى و آخر صد گشاد
اى دهنده‏ى عقلها فریاد رس *** تا نخواهى تو نخواهد هیچ کس‏
هم طلب از تست و هم آن نیکویى *** ما کییم اول تویى آخر تویى‏
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش *** ما همه لاشیم با چندین تراش‏
زین حواله رغبت افزا در سجود *** کاهلى جبر مفرست و خمود
جبر باشد پر و بال کاملان *** جبر هم زندان و بند کاهلان‏
همچو آب نیل دان این جبر را *** آب مومن را و خون مر گبر را
بال بازان را سوى سلطان برد *** بال زاغان را به گورستان برد
باز گرد اکنون تو در شرح عدم *** که چو پازهر است و پنداریش سم‏
همچو هندو بچه هین اى خواجه‏تاش *** رو ز محمود عدم ترسان مباش‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اشیه

اشیه . [ اَش ْ ی َه ْ ](ع ن نف ) عیبگوی تر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و ذیل شَیوه آرد: یقال : هو شیوه من اشیه الناس . ولی در المنجد ذیل شَیوه از مصدر شَیْه بمعنی چشم زخم رساندن ، آمده است : هو شیوه م

معنی اشیل خاتون

اشیل خاتون . [ ] (اِخ ) اشل خاتون . دختر امیرقنیمور بود که غازان خان در یوزاقاچ او را بسال 695 هَ . ق . بزنی گرفت ... رجوع به تاریخ غازان صص 38 - 40 و 103 شود.

معنی اص

اص . [ اَص ص / اِص ص / اُص ص ] (ع اِ) اصل . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). بن و بیخ . (آنندراج ). اساس . (قطر المحیط). ج ، اصاص . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). اس ّ.

معنی اصآء

اصآء. [ اِص ْ ] (ع مص ) اصآی جوجه ؛ به بانگ آوردن آن . (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). به بانگ آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی اص

اص . [ اَص ص ] (ع مص ) درخشیدن چیزی . (منتهی الارب )(قطر المحیط). || سخت گردیدن گوشت ناقه ومحکم شدن پیوستگی الواح آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سخت شدن گوشت ناقه و پیوستگی الواح آن ، و پر شدن گو

معنی اشیم

اشیم . [ اَش ْ ی َ ] (اِخ ) ابن اسحاق از عبداﷲبن ابی بکر از عبداﷲبن مکنف حارثی آورده است که وی در زمره ٔ کسانی بود که عمربن خطاب برای آنان از وادی القری سهمی تعیین کرد. رجوع به الاصابه ج 1 ص 25 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: