مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اشکهان


معنی اشکهان

اشکهان . [ ] (اِخ ) از محله های اصفهان بود. مافروخی آرد: از جمله ٔ محاسنی که رقعه ٔ بقعه ٔ اصفهان برتبت مزایا و زینت صفایا مُحَلّی ̍ و مزین است باروئی هست محیط بر عرصه ٔ شهر مانند دور فلک چهارم بر قرصه ٔمهر مستحدث آن علاءالدوله ، مساحت دور آن زیادت بر پانزده هزار گام بیرون آنچه خارج شهر مهمل نهاده و محلات مشهوره از آن منقطع و معطل افتاده مثل کماآن و براآن و سنبلان و خرچان و فرسان و باغ عبدالعزیز و کرواآن و اشکهان و لنبان و ویدآباد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 51). و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 524 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اشکهان اینجا را کلیک کنید

هم معنی اشکهان


ترجمه اشکهان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اشکهان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اشکهند

اشکهند. [ ] (اِخ ) نام نیای چهارم طهمورث بود. رجوع به فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 10 شود.

معنی اشکو

اشکو. [ اَ ] (اِ) سقف خانه . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). مخفف اشکوب بمعنی سقف . (فرهنگ نظام ). || هر مرتبه از پوشش خانه و بعربی طبقه خوانند. (برهان ). و آنرا اشکوب نیز گویند. (انجمن آرا). هر طبقه

معنی اشکنوانیة

اشکنوانیة. [ ] (ص نسبی ) منسوب به قلعه ٔ اشکنوان . رجوع به اشکنوان و ابرزی شود.

معنی اشکوخه

اشکوخه . [ اَ / اِ خ َ / خ ِ ] (اِمص ) شکوخه . عثرت . زلت . لغزش . رجوع به اشکوخ و اشکوخیدن شود.

معنی اشکودره

اشکودره . [ اَ دَ رَ ] (اِخ ) رجوع به اشقودره شود.

معنی اشکوخ

اشکوخ . [ اَ / اِ ] (اِمص ) لغزش را گویند که از لغزیدن است و امر بدین معنی هم هست یعنی بلغز و از پای درآی .(برهان ) (هفت قلزم ) (آنندراج ). و مصدر آن اشکوخیدن است . (انجمن آرا). اشکوخ و شکوخ لغزش بود

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: