مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اشلاء


معنی اشلاء

اشلاء. [ اِ ] (ع مص ) توبره بنمودن ستور را تا بیاید و انس گیرد: اشلی دابته اشلاءً. || خواندن ناقه را برای دوشیدن : اشلی الناقة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خواندن بهیمه را. (زوزنی ). خواندن بهیمه . (تاج المصادر بیهقی ). || خواندن سگ را تا برآغالاند بر صید: اشلی الکلب . (منتهی الارب ). برانگیختن سگ بر شکار. و ابوزید گفته است : سگ را خواندن : اشلیت الکلب ؛ دعوته . (از اقرب الموارد).

معنی اشلاء- ترجمه اشلاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اشلاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی اشلاء


ترجمه اشلاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اشلاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اشلگل

اشلگل . [ اِ ل ِ گ ِ ] (اِخ ) اوگوست (1767 - 1845 م .). شاعر آلمانی و برادرزاده ٔ ایلیا اشلگل که در هانور متولد شد. خدمات بسیار به فرهنگ و ادبیات آلمان کرد و مخصوصاً مهارت کاملی در شیوه ٔ انتقاد ادب

معنی اشل خاتون

اشل خاتون . [ ] (اِخ ) رجوع به اشیل خاتون شود.

معنی اشلق کندی

اشلق کندی . [ اِ ل َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه که در 8/5هزارگزی شمال باختری قره آغاج و 15/5هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه واقع است . محلی کوهستانی ، معتد

معنی اشلاء

اشلاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شِلْو. (دهار) (منتهی الارب ). ج ِ شلو، بمعنی اندام و تن از هر چیزی . (آنندراج ).رجوع به شِلْو شود. اعضای گوشتی . (از معجم البلدان ). || بنوفلان اشلاء فی بنی فلان ؛ ای بقایا. (

معنی اشلایچ

اشلایچ . [ اِ ] (اِخ ) لهجه ٔ ترکیست در کلمه ٔ اشلایتز. رجوع به اشلایتز شود.

معنی اشل

اشل . [ اَ ش َل ل ] (ع ص ) رجل اشل ؛ مرد تباه دست . مؤنث : شَلاّء. (منتهی الارب ). شل دست . (تاج المصادر بیهقی ). مردی که دست او شل باشد یعنی دست او تباه باشد و قیل خشک . (آنندراج ). شل [ در دست ] .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: