مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اشفع


معنی اشفع

اشفع. [ اَ ف َ ] (ع ص ) مرد درازبالا. (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اشفع اینجا را کلیک کنید

هم معنی اشفع


ترجمه اشفع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اشفع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اشفقنه سر

اشفقنه سر. [ اِ ف َ ن َ س َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان گسگرات بخش صومعه سرای شهرستان فومن است که در 21000گزی شمال باختر صومعه سرا و 6000گزی باختر شوسه ٔ صومعه سرا به سیدشرفشاه واقع است . محلی جلگه و معتد

معنی اشفی

اشفی . [ اِ فا ] (ع اِ) درفش کفشگران و سوزن کلان . ج ، اَشافی . (منتهی الارب ).

معنی اشفیان

اشفیان . [ اِ ف َ ] (اِخ ) (تثینه ٔ اِشْفی ̍) دو پشته است که در نزدیک آنها آبی است بنام ظبی متعلق به بنی سُلَیم . (از معجم البلدان ).

معنی اشفاق

اشفاق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شَفَق ، بمعنی ناحیه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به شفق شود.

معنی اشف

اشف . [ اُش ْ ش َ ] (ع اِ) صمغ گیاهی است مانند خیار. (از اقرب الموارد).

معنی اشفورقانی

اشفورقانی . [ اَ ] (اِخ ) (471 - 549 هَ . ق .) عثمان بن احمدبن ابی الفضل ابوعمرو اشفورقانی حُصری . از ائمه ٔ نیک سیرت و پیشنماز جامع اشفورقان بود. از ابوجعفر محمدبن عبدالرحمان بن ابی القصر خطیب سنجری

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: