مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اشجان


معنی اشجان

اشجان . [ اِ ] (ع مص ) اندوهگین کردن کسی را کاری . || صاحب شجنة گردیدن درخت انگور. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اشجان اینجا را کلیک کنید

هم معنی اشجان


ترجمه اشجان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اشجان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اشجع

اشجع. [ اَ ج َ ] (اِخ ) ابوسعید اشجع عبداﷲبن سعید. محدث است . (منتهی الارب ).

معنی اشجع

اشجع. [ اَ ج َ ] (ع ن تف ) دلیرتر. شجاعتر. پردل تر. دلاورتر : احوص از مردمان روزگار اشجع و دلاورتر بود. (تاریخ قم ص 245). اسم تفضیل است و منه المثل : اشجع من اسامة. (اقرب الموارد) . || (ص ) مرد سبک سر

معنی اشجار

اشجار. [ اِ ] (ع مص ) رویانیدن زمین درخت را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی اشجعی

اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) نسبتی است به قبیله ای از اشجع و به جعفربن میسره ٔ اشجعی که از میسرة از پدرش از ابن عمر (رض ) روایت کرده است . ابوحاتم بن حبان گوید: گمان میکنم پدر وی موسی بن ماذان از مردم کو

معنی اشج کوفی

اشج کوفی . [ اَ ش َج ْ ج ِ ] (اِخ ) عبداﷲبن سعیدبن حصین کندی ابوسعید کوفی محدث معروف به اشج متوفی بسال 257 هَ . ق . صاحب عیون التواریخ گوید: او راتصانیفی است که از آن جمله تفسیر قرآن است . (اسمأالمؤ

معنی اشج

اشج . [ اَ ش َج ج ] (اِخ ) عبدی . رجوع به اشج عصری شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: