مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسکندر


معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ](اخ ) ابن فیلپوس . رجوع به اسکندر مقدونی و حبیب السیر جزء 1 از ج 1 ص 58 و جزء 2 از ج 1 صص 72 - 74 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسکندر اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسکندر


ترجمه اسکندر

اسکندر: Alexander
اسکندریه: Alexandria


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسکندر


آفتابا ترک این گلشن کنى *** تا که تحت الارض را روشن کنى‏
آفتاب معرفت را نقل نیست *** مشرق او غیر جان و عقل نیست‏
خاصه خورشید کمالى کان سرى ست *** روز و شب کردار او روشنگرى ست‏
مطلع شمس آى گر اسکندرى *** بعد از آن هر جا روى نیکوفرى‏
بعد از آن هر جا روى مشرق شود *** شرقها بر مغربت عاشق شود
حس خفاشت سوى مغرب دوان *** حس در پاشت سوى مشرق روان‏
راه حس راه خران است اى سوار *** اى خران را تو مزاحم شرم دار
پنج حسى هست جز این پنج حس *** آن چو زر سرخ و این حسها چو مس‏
اندر آن بازار کایشان ماهرند *** حس مس را چون حس زر کى خرند
حس ابدان قوت ظلمت مى‏خورد *** حس جان از آفتابى مى‏چرد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) جلال الدوله . در اواخر سال 743 هَ . ق .، امیر وجیه الدین مسعود از سلسله ٔ سربداران از استرآباد بقصد تسخیر مازندران و رستمدار و فیروزکوه لشکر کشید و امرای معتبر مازندران در

معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) فیلفوس . رجوع به اسکندر مقدونی شود.

معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) ابن فیلیقوس رومی . شارح من لایحضره الفقیه گوید: گاهی او را اخسندروس می گفته اند. او از فرزندان فلطیسانوس بن سام بن نوح است و صدوق در خصال گوید: حضرت صادق گوید نام او عیاش

معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) ابن شاه غازی . فخرالدین و الدولة ناسوربن شهرآگیم ، ملقب بشاه غازی از استنداران و ملوک رستمدار پس از سی سال حکومت در سنه ٔ احدی و سبعمائة (701 هَ . ق .) متوجه عالم باقی گرد

معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) ابن دُربیس بن عُکْبُر الوَرشَندی الخرقانی الهمدانی . شیخ منتجب الدین در فهرست خود (چاپ ملحق ببحارالانوار) او را یاد کرده گوید: امیر زاهد صارم الدین از فرزندان مالک بن حارث

معنی اسکندر

اسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) ابن نماور، برادر ملک حسام الدولة اردشیربن نماور است . وی پس از مرگ برادر خویش بسال 640 هَ . ق . در ناتِل (طبرستان ) و نواحی مجاوره ٔ آن بحکومت برخاست و نام او بر منبر مسجد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: