مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسپیدرگ


معنی اسپیدرگ

اسپیدرگ . [ اِ رَ ] (اِ) اسبیدرک . سبیدرک . دستارچه . دستمال . حوله . مندیل . رجوع به سپیدرک شود.

معنی اسپیدرگ- ترجمه اسپیدرگ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسپیدرگ اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسپیدرگ


ترجمه اسپیدرگ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسپیدرگ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسپیدمرد

اسپیدمرد. [ اِ م َ ] (اِ مرکب ) در تحفه و فهرست مخزن : سفیدمرز. سفیدمرد. ابوالحسن ترنجی گوید: سفیدمرد آن است که صیادنه او را بعوض فلفل سفید میفروشند. (ترجمه ٔ صیدنه ٔ بیرونی ).

معنی اسپیدجوی

اسپیدجوی . [ اِ ] (اِخ ) موضعی که بنقل ابن اسفندیار محلی نزدیک بحر خزر در یکساعته راه چالوس واقع بوده است . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 154 بخش انگلیسی ).

معنی اسپیددارستان

اسپیددارستان . [ اِرِ ] (اِخ ) رابینو این موضع را جزو مواضع غیرمعینه ٔمازندران و غیرمذکوره در منابع یاد می کند. (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 135 بخش انگلیسی ).

معنی اسپیره

اسپیره . [ اِ رَ / رِ ] (اِ) درختچه ای در مرزهای فوقانی جنگلهای شمالی .

معنی اسپیددز

اسپیددز. [ اِ پیدْ، دِ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) قلعه ای بفارس . ابن البلخی در فارسنامه آرد: قلعه ٔ اسپیددز بقدیم بوده بود، امّا از سالهای دراز باز خراب شده بود چنانک کسی نشان نتواند داد که بچه تاریخ آبادان

معنی اسپیل

اسپیل . [ اَ ] (ص ) دزد اسپ بود که بغیر از اسپ دزدیدن دیگر کارش نبود .(لغت فرس چ تهران ). شخصی را گویند که پیوسته اسب دزدد و سوای اسب دزدی کار دیگر نکند. (برهان ). دزد اسب که به غیر اسب ندزدد. (رشید

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: