مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسپیددار


معنی اسپیددار

اسپیددار. [ اِ ] (اِ مرکب ) سپیدار. غیشام . قشام . (محمودبن عمر ربنجنی ). رجوع به اسپیدار شود.

معنی اسپیددار- ترجمه اسپیددار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسپیددار اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسپیددار


ترجمه اسپیددار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسپیددار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسپیدمرد

اسپیدمرد. [ اِ م َ ] (اِ مرکب ) در تحفه و فهرست مخزن : سفیدمرز. سفیدمرد. ابوالحسن ترنجی گوید: سفیدمرد آن است که صیادنه او را بعوض فلفل سفید میفروشند. (ترجمه ٔ صیدنه ٔ بیرونی ).

معنی اسپیدبا

اسپیدبا. [ اِ ] (اِ مرکب ) آشی را گویند که در آن ترشی نباشد. آش بی ترشی . آش ساده . || شوربای ماست را گویند. اسفیدباج . اسفیدباجه . ماست با. (شعوری ).

معنی اسپیدار

اسپیدار. [ اَ ] (اِخ ) اسفیذار. نام ولایتی بجانب دریای دیلم (بحر خزر) مشتمل بر قرای واسعه و اعمال . (معجم البلدان ). و آن بلندترین ناحیه ٔ مازندران و صاحب دربندها و مضایق است . (نسوی ص 46) : از آنجا

معنی اسپیدخار

اسپیدخار. [ اِ ] (اِ مرکب ) بادآورد. بادآور.

معنی اسپیدار

اسپیدار. [ اِ ] (اِ مرکب ) سفیدار. سپیدار. قشام (غیشام ). درختی است که در جنگلهای ایران یافت میشود و در نجاری بکار می رود و از آن توده های انبوه در مازندران موجود است و برای کاغذسازی مفید است و آن مطل

معنی اسپیدگاو

اسپیدگاو. [ اِ ] (اِخ ) (اثفیان ) ابن اثفیان سهرگاو. بقول ابن البلخی جدّ هفتم فریدون پادشاه پیشدادی است . (فارسنامه ٔابن البلخی چ کمبریج ص 12). و اثفیان در اوستا اثویّه است که در فارسی آتبین و بتحریف

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: