مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسماعیل


معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ یحصبی مکنی به ابومروان تطیلی از علمای تطیله . (حلل السندسیة ج 2 ص 169).

معنی اسماعیل- ترجمه اسماعیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسماعیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسماعیل

باطنباطنی : 1 خفیه، درونی 2 خفیه‌گرایی 3 باطنیه 4 اسماعیلیه و ظاهری، قشری


ترجمه اسماعیل

اسماعیل: Esmail
میراسماعیل: Mir Esmail


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسماعیل

سخن حضرت محمد (ص)‌: ای فرزندان اسماعیل! (‌مسلمانان) ‌تیراندازی كنید زیرا پدر شما (‌حضرت ابراهیم) تیرانداز بود (‌یعنی در مقابل كفر و شرك می ایستاد و لحظه ای عقب نشینی نكرد.)‌
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.

کوه بود آدم اگر پر مار شد *** کان تریاق است و بى‏اضرار شد
تو که تریاقى ندارى ذره‏اى *** از خلاص خود چرایى غره‏اى‏
آن توکل کو خلیلانه ترا *** و آن کرامت چون کلیمت از کجا
تا نبرد تیغت اسماعیل را *** تا کنى شه راه قعر نیل را
گر سعیدى از مناره اوفتید *** بادش اندر جامه افتاد و رهید
چون یقینت نیست آن بخت اى حسن *** تو چرا بر باد دادى خویشتن‏
زین مناره صد هزاران همچو عاد *** در فتادند و سر و سر باد داد
سر نگون افتادگان را زین منار *** مى‏نگر تو صد هزار اندر هزار
تو رسن بازى نمى‏دانى یقین *** شکر پاها گوى و مى‏رو بر زمین‏
پر مساز از کاغذ و از که مپر *** که در آن سودا بسى رفته ست سر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ضبی . رجوع به اسماعیل بن عبداﷲبن محمد... شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ سمویه .

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن ابی المهاجر. رجوع به اسماعیل بن عبیداﷲ... شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲ. مؤلف سیرة عمربن عبدالعزیز روایتی ازو در نقل قول عمربن عبدالعزیز آورده است . (سیرة عمربن عبدالعزیز ص 209).

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن ابی عبیداﷲ. مؤلف الموشح ازو نقل کرده است . (الموشح ص 73 و 176 و 192).

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن علی . وی ابیات شواهد شرح کافیه ٔ متوسط رکن الدین را شرح و به کشف الوافیة موسوم کرده است . (کشف الظنون ). رجوع به فهرست کتابخانه ٔ مدرسه ٔ عالی سپهسالار ج 2 ص 365 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: