مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسماعیل


معنی اسماعیل

اسماعیل .[ اِ ] (اِخ ) ابن حسن بن علی (ع ). وی یکی از ده پسر امام حسن (ع ) است . (مجمل التواریخ و القصص ص 455).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسماعیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسماعیل

باطنباطنی : 1 خفیه، درونی 2 خفیه‌گرایی 3 باطنیه 4 اسماعیلیه و ظاهری، قشری


ترجمه اسماعیل

اسماعیل: Esmail
میراسماعیل: Mir Esmail


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسماعیل

سخن حضرت محمد (ص)‌: ای فرزندان اسماعیل! (‌مسلمانان) ‌تیراندازی كنید زیرا پدر شما (‌حضرت ابراهیم) تیرانداز بود (‌یعنی در مقابل كفر و شرك می ایستاد و لحظه ای عقب نشینی نكرد.)‌
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.

کوه بود آدم اگر پر مار شد *** کان تریاق است و بى‏اضرار شد
تو که تریاقى ندارى ذره‏اى *** از خلاص خود چرایى غره‏اى‏
آن توکل کو خلیلانه ترا *** و آن کرامت چون کلیمت از کجا
تا نبرد تیغت اسماعیل را *** تا کنى شه راه قعر نیل را
گر سعیدى از مناره اوفتید *** بادش اندر جامه افتاد و رهید
چون یقینت نیست آن بخت اى حسن *** تو چرا بر باد دادى خویشتن‏
زین مناره صد هزاران همچو عاد *** در فتادند و سر و سر باد داد
سر نگون افتادگان را زین منار *** مى‏نگر تو صد هزار اندر هزار
تو رسن بازى نمى‏دانى یقین *** شکر پاها گوى و مى‏رو بر زمین‏
پر مساز از کاغذ و از که مپر *** که در آن سودا بسى رفته ست سر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن الحسین بن محمدبن الحسین بن احمدبن محمدبن عزیزبن الحسین بن ابی جعفر محمد الاطروش بن علی بن الحسین بن علی بن محمد الدیباج بن جعفر الصادق (ع ) (عزیزالدین ، ابوطالب ) العلوی ال

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن جَوزی . علی بن منصور از وی روایت کند و او از ابوعبداﷲ صادق . و این روایت در باب ثواب تعزیت از کتاب کافی آمده است . (تنقیح المقال ج 1 ص 132).

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ )ابن حمادبن ابی مغیرة مکنی به ابی الیسع. محدث است .

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن جعفربن ناصرالحق . رجوع به اسماعیل بن ابی القاسم جعفر شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن حازم سلمی کوفی . شیخ طوسی او را در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده . و در باب حج از کافی روایت محمدبن سنان از وی آمده است . و برخی بجای حازم ، خازِم آورده اند. (تنقیح المقال ج 1

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن حیدربن حمزة علوی عباسی . شیخ منتجب الدین در الفهرست خود گوید: ثقة است و عبدالرحمن نیشابوری از وی روایت کند. نسبت عباسی به ابی الفضل العباس بن علی است و حمزة پسر قاسم بن علی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: