مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسماعیل


معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن کثیر عِجْلی کوفی مکنی به ابومعمر. شیخ طوسی او را در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده است . رجوع به تنقیح المقال ج 1 ص 142 شود.

معنی اسماعیل- ترجمه اسماعیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسماعیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسماعیل

باطنباطنی : 1 خفیه، درونی 2 خفیه‌گرایی 3 باطنیه 4 اسماعیلیه و ظاهری، قشری


ترجمه اسماعیل

اسماعیل: Esmail
میراسماعیل: Mir Esmail


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسماعیل

سخن حضرت محمد (ص)‌: ای فرزندان اسماعیل! (‌مسلمانان) ‌تیراندازی كنید زیرا پدر شما (‌حضرت ابراهیم) تیرانداز بود (‌یعنی در مقابل كفر و شرك می ایستاد و لحظه ای عقب نشینی نكرد.)‌
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.

کوه بود آدم اگر پر مار شد *** کان تریاق است و بى‏اضرار شد
تو که تریاقى ندارى ذره‏اى *** از خلاص خود چرایى غره‏اى‏
آن توکل کو خلیلانه ترا *** و آن کرامت چون کلیمت از کجا
تا نبرد تیغت اسماعیل را *** تا کنى شه راه قعر نیل را
گر سعیدى از مناره اوفتید *** بادش اندر جامه افتاد و رهید
چون یقینت نیست آن بخت اى حسن *** تو چرا بر باد دادى خویشتن‏
زین مناره صد هزاران همچو عاد *** در فتادند و سر و سر باد داد
سر نگون افتادگان را زین منار *** مى‏نگر تو صد هزار اندر هزار
تو رسن بازى نمى‏دانى یقین *** شکر پاها گوى و مى‏رو بر زمین‏
پر مساز از کاغذ و از که مپر *** که در آن سودا بسى رفته ست سر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن کثیر مکنی به ابوهاشم . محدث است و یحیی بن سُلیم از او روایت کند.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ] (اِخ ) ابن محمدبن اسماعیل الحضرمی مکنی به ابوالخیر. فاضلی از اهل حضرموت . او راست : عمدةالقوی و الضعیف الکاشف لما وقع فی وسیطالواحدی من التبدیل و التحریف . متوفی به 678 هَ . ق . (اعلام

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمد اصفهانی مکنی به ابوعثمان . او راست امالی .

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن قاسم بن محمد. رجوع به متوکل علی اﷲ و اعلام زرکلی شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمدبن اسماعیل بن صالح بن عبدالرحمن الصفار مکنی به ابوعلی (247-341 هَ . ق .). عالم نحو و غریب اللغة. از مردم بغداد. او را شعریست . (اعلام زرکلی ج 1 ص 112). و رجوع به صفار..

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمدبن اسماعیل بن عبدالمل»بن عمر معروف به اشرف فقاعی حموی مکنی به ابوعبداﷲ. او راست شرحی بر مصابیح السنةبغوی و نیز نونیه ٔ سخاوی را شرح کرده و هم او راست شرح عمدةالمفید و ع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: