مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسماعیل


معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ضبی . رجوع به اسماعیل بن عبداﷲبن محمد... شود.

معنی اسماعیل- ترجمه اسماعیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسماعیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسماعیل

باطنباطنی : 1 خفیه، درونی 2 خفیه‌گرایی 3 باطنیه 4 اسماعیلیه و ظاهری، قشری


ترجمه اسماعیل

اسماعیل: Esmail
میراسماعیل: Mir Esmail


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسماعیل

سخن حضرت محمد (ص)‌: ای فرزندان اسماعیل! (‌مسلمانان) ‌تیراندازی كنید زیرا پدر شما (‌حضرت ابراهیم) تیرانداز بود (‌یعنی در مقابل كفر و شرك می ایستاد و لحظه ای عقب نشینی نكرد.)‌
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.

گفت پیغمبر که در بازارها *** دو فرشته مى‏کنند ایدر دعا
کاى خدا تو منفقان را ده خلف *** اى خدا تو ممسکان را ده تلف‏
خاصه آن منفق که جان انفاق کرد *** حلق خود قربانى خلاق کرد
حلق پیش آورد اسماعیل‏وار *** کارد بر حلقش نیارد کرد کار
پس شهیدان زنده زین رویند و خوش *** تو بدان قالب بمنگر گبروش‏
چون خلف دادستشان جان بقا *** جان ایمن از غم و رنج و شقا
شیخ وامى سالها این کار کرد *** مى‏ستد مى‏داد همچون پاى مرد
تخمها مى‏کاشت تا روز اجل *** تا بود روز اجل میر اجل‏
چون که عمر شیخ در آخر رسید *** در وجود خود نشان مرگ دید
وامداران گرد او بنشسته جمع *** شیخ بر خود خوش گدازان همچو شمع‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیدبن محمدبن ابوالحسین ابوالخیر البستی امیر بطیحة. وی بعد از فرار ابن هشیم به اشارت ابوالغنایم با برادر خود محمد بطیحه را بتملک درآورد و پس از فوت اسماعیل پسر وی ابوالسید

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن علبه . علبه نام مادر اوست و پدر وی ابراهیم از موالی بنی اسد است . کنیت او ابوبشر و مولد وی بسال 116 هَ . ق .و وفات به بغداد در 193 و از اوست : کتاب التفسیر. کتاب الطهارة. ک

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ صَلْعی . شیخ ورام در آغاز جزء دوم کتاب خود که پر است از اخبار غلاة، روایتی از اسماعیل مشتمل بر معجزی از علی (ع ) نقل کرده است . رجوع به تنقیح المقال ج 1 ص 139 شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبدالمل»بن علی مکنی به ابوالقاسم حاکمی طوسی . وی از شاگردان امام الحرمین و مردی اهل تقوی و ورع بود و در فقه مهارتی بسزا داشت . وی همدرس غزالی و از دوستان مخلص و وفادار او ب

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن ابی عبیداﷲ. مؤلف الموشح ازو نقل کرده است . (الموشح ص 73 و 176 و 192).

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ قسری . یکی از خطبای زبان عرب است . (ابن الندیم ). و رجوع به حبیب السیر ج 2 جزو2 ص 70 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: