مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسماعیل


معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن رَمّاح کوفی . شیخ طوسی (متوفی 460 هَ . ق .) او را در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده گوید ابان بن عثمان از وی روایت کند. و در کتب متأخر بغلط او را در عداداصحاب جواد (ع ) شمرده اند. (تنقیح المقال ج 1 ص 139).

معنی اسماعیل- ترجمه اسماعیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسماعیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسماعیل

باطنباطنی : 1 خفیه، درونی 2 خفیه‌گرایی 3 باطنیه 4 اسماعیلیه و ظاهری، قشری


ترجمه اسماعیل

اسماعیل: Esmail
میراسماعیل: Mir Esmail


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسماعیل

سخن حضرت محمد (ص)‌: ای فرزندان اسماعیل! (‌مسلمانان) ‌تیراندازی كنید زیرا پدر شما (‌حضرت ابراهیم) تیرانداز بود (‌یعنی در مقابل كفر و شرك می ایستاد و لحظه ای عقب نشینی نكرد.)‌
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.

والدین و ملک را بگذاشتند *** راه معشوق نهان برداشتند
همچو ابراهیم ادهم از سریر *** عشقشان بى‏پا و سر کرد و فقیر
یا چو ابراهیم مرسل سر خوشى *** خویش را افکند اندر آتشى‏
یا چو اسماعیل صبار مجید *** پیش عشق و خنجرش حلقى کشید
حکایت امرؤ القیس که پادشاه عرب بود و به صورت عظیم بجمال بود، یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مرده‏ى او و او شاعر طبع، قفا نبک من ذکرى حبیب و منزل، چون همه زنان او را به جان مى‏جستند اى عجب غزل او و ناله‏ى او بهر چه بود، مگر دانست که اینها همه تمثال ***
امرؤ القیس از ممالک خشک لب *** هم کشیدش عشق از خطه‏ى عرب‏
تا بیامد خشت مى‏زد در تبوک *** با ملک گفتند شاهى از ملوک‏
امرؤ القیس آمده‏ست اینجا به کد *** در شکار عشق خشتى مى‏زند
آن ملک بر خاست شب شد پیش او *** گفت او را اى ملیک خوب رو
یوسف وقتى دو ملکت شد کمال *** مر ترا رام از بلاد و از جمال‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن میکال . رجوع به ابوالعباس اسماعیل بن عبداﷲ... در همین لغت نامه و رجوع به معجم الادباء ج 2 ص 343 و اعلام زرکلی (میکالی ) شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع ). شیخ طوسی او را در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده . رجوع به تنقیح المقال ج 1 ص 139 شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ سمویه .

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ اعمش . شیخ طوسی در رجال او را در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده گوید: ابن ابی عمیر از وی روایت کند. رجال نویسان متأخر نیز او رایاد کرده اند. رجوع به تنقیح المقال ج 1 ص 1

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ] (اِخ ) ابن عبداﷲ کردفانی . رجوع به کردفانی شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن جعفر طیاربن ابی طالب . ملقب به زاهد. شیخ طوسی در رجال او را یک مرتبه از اصحاب سجاد (ع ) و تابعی شمرده گوید از پدر خویش روایت میکرد، و یک بار از اصحاب باقر (ع ) و مد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: