مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسماعیل


معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ حارثی کوفی . شیخ طوسی او را در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده گوید: از وی روایت شده است . (تنقیح المقال ج 1 ص 139).

معنی اسماعیل- ترجمه اسماعیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسماعیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسماعیل

باطنباطنی : 1 خفیه، درونی 2 خفیه‌گرایی 3 باطنیه 4 اسماعیلیه و ظاهری، قشری


ترجمه اسماعیل

اسماعیل: Esmail
میراسماعیل: Mir Esmail


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسماعیل

سخن حضرت محمد (ص)‌: ای فرزندان اسماعیل! (‌مسلمانان) ‌تیراندازی كنید زیرا پدر شما (‌حضرت ابراهیم) تیرانداز بود (‌یعنی در مقابل كفر و شرك می ایستاد و لحظه ای عقب نشینی نكرد.)‌
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه مؤمن مال‌داری را طعام بدهد برابر است با یك بنده از فرزندان اسماعیل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤمن محتاجی را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسماعیل كه از كشتن آزاد كند.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه شربت آبی به مسلمان بدهد در جایی كه آب به هم رسد حق تعالی به هر شربتی هفتاد هزار حسنه به او عطا فرماید و اگر او را آب دهد در جایی كه آب كمیاب باشد چنان باشد كه ده بند از فرزندان اسماعیل آزاد كرده باشد.

گفت پیغمبر که در بازارها *** دو فرشته مى‏کنند ایدر دعا
کاى خدا تو منفقان را ده خلف *** اى خدا تو ممسکان را ده تلف‏
خاصه آن منفق که جان انفاق کرد *** حلق خود قربانى خلاق کرد
حلق پیش آورد اسماعیل‏وار *** کارد بر حلقش نیارد کرد کار
پس شهیدان زنده زین رویند و خوش *** تو بدان قالب بمنگر گبروش‏
چون خلف دادستشان جان بقا *** جان ایمن از غم و رنج و شقا
شیخ وامى سالها این کار کرد *** مى‏ستد مى‏داد همچون پاى مرد
تخمها مى‏کاشت تا روز اجل *** تا بود روز اجل میر اجل‏
چون که عمر شیخ در آخر رسید *** در وجود خود نشان مرگ دید
وامداران گرد او بنشسته جمع *** شیخ بر خود خوش گدازان همچو شمع‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عمر، ملقب بشرف الدین و معروف به ابن قاضی الیمن . ابن ابی اصیبعة قصیده ٔ او را که به صاحب امین الدولة نوشته ، در عیون الانباء (ج 2 ص 238) آورده است .

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبدالمجیدبن محمدعلوی فاطمی . رجوع به ظافر علوی و اعلام زرکلی شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ] (اِخ ) ابن عبداﷲ کردفانی . رجوع به کردفانی شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن میکال . رجوع به ابوالعباس اسماعیل بن عبداﷲ... در همین لغت نامه و رجوع به معجم الادباء ج 2 ص 343 و اعلام زرکلی (میکالی ) شود.

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ یحصبی مکنی به ابومروان تطیلی از علمای تطیله . (حلل السندسیة ج 2 ص 169).

معنی اسماعیل

اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن ابی عبیداﷲ. مؤلف الموشح ازو نقل کرده است . (الموشح ص 73 و 176 و 192).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: