مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسلاک


معنی اسلاک

اسلاک . [ اِ ] (ع مص ) پاسپر کنانیدن . پی سپر کردن جایی را: اسلکه ایاه . (منتهی الارب ). || درکشیدن برشته ، چنانک مهره را بریسمان . || درآوردن چیزی در چیزی . درآوردن در جایی ، چنانکه دست را در گریبان : اسلک یده فی الجیب ؛ درآورد دست را در گریبان .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسلاک اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسلاک


ترجمه اسلاک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسلاک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسلام آغا

اسلام آغا. [ اِ ] (اِخ ) بنت امیر خضر میسوری . از زنان حرم امیر تیمور. (حبیب السیر جزو 3 از ج 3 ص 132 و 175).

معنی اسلال

اسلال . [ اِ ] (ع مص ) بیمار سل گردانیدن . (منتهی الارب ). به بیماری سل مبتلا کردن . || دزدی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). دزدیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || سرقت خفیة . || خیانت . (منتهی الارب ).

معنی اسلام

اسلام . [ اَ ] (اِخ ) نام وادیی است در علات از زمین یمامة. (معجم البلدان ).

معنی اسلام

اسلام . [ اِ ] (اِخ ) ابن زرعه . وی در سال 56 هَ . ق . بنیابت حکومت خراسان منصوب و دو سال در خراسان بود. (احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 217). و رجوع بهمین کتاب ص 14 شود.

معنی اسلام آباد

اسلام آباد. [ اِ] (اِخ ) نام قصبه ایست در شمال هندوستان در ایالت لکهنو و قریب 3000 سکنه دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی اسلاع

اسلاع . [ اِ ] (ع مص ) شکسته سر شدن . شکسته سر گردیدن . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: