مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسف


معنی اسف

اسف . [ اَ س َ ](ع مص ) اندوهگین گردیدن بر. اندهگن شدن . (زوزنی ). || دریغ خوردن . تأسف . بر گذشته حسرت آوردن . || خشم گرفتن . (زوزنی ). خشم گرفتن بر.

معنی اسف- ترجمه اسف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسف اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسف

ابر: 1 ابل، رباب، سحاب، غمامه، میغ 2 اسفنج
سپند : اسفند، سپنج
سپندان : 1 خردل 2 اسفند، سپند، سپندین 3 دانه اسفند
پشیمان: تائب، متاسف، متلهف، منفعل، نادم
پشیمانی: افسوس، انابت، انفعال، تاسف، ، توبه، حسرت، دریغ، لهف، ندامت


ترجمه اسف

متاسف بودن: be sorry
اسف: regret
اسف خوردن: regret
تاسف: regret
متاسف: regretful


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسف

سخن نیچه: اصولاً حالتها، رفتار و شور و شوق فلاسفه همیشه فریبنده ترین عنصر اندیشه آنها بوده است.
سخن توماس ادیسون: همچون اسفنج كه آب را در بر می گیرد، شما هم اندیشه های خوب را در بر گیرید و آن را در خدمت هدف خویش قرار دهید.
سخن چارلز گوديِر: زندگی را نباید تنها با پول سنجید. من از این كه بكارم و دیگران درو كنند ناراحت نیستم. زمانی باید تاسف خورد كه بكاریم و كسی درو نكند.
سخن پرمودا باترا: ذهن ما همچون یك جریب زمین است كه می‌توانیم در آن، شادی یا غم و اندوه پرورش دهیم. چنانچه تلاشی برای رشد بذر شادی صورت نگیرد، متاسفانه طبیعت انسان، غم و اندوه را پرورش می‌دهد.
سخن نامشخص: دردناك ترین امور زندگی دو چیز است: یكی درد ناشی از انضباط و دیگری درد ناشی از تاسف؛ درد تاسف به مراتب سنگین تر است.

خود که را آید چنین دولت به دست *** قطره را بحرى تقاضاگر شده‏ست‏
اللَّه اللَّه زود بفروش و بخر *** قطره‏اى ده بحر پر گوهر ببر
اللَّه اللَّه هیچ تاخیرى مکن *** که ز بحر لطف آمد این سخن‏
لطف اندر لطف این گم مى‏شود *** کاسفلى بر چرخ هفتم مى‏شود
هین که یک بازى فتادت بو العجب *** هیچ طالب این نیابد در طلب‏
گفت با هامان بگویم اى ستیر *** شاه را لازم بود راى وزیر
گفت با هامان مگو این راز را *** کور کمپیرى چه داند باز را
قصه‏ى باز پادشاه و کمپیر زن‏ ***
باز اسپیدى به کمپیرى دهى *** او ببرد ناخنش بهر بهى‏
ناخنى که اصل کار است و شکار *** کور کمپیرک ببرد کوروار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسف ناک

اسف ناک . [ اَ س َ ] (ص مرکب ) اسف آور. تأسّف آور. مایه ٔ تأسف .

معنی اسفاد سفید

اسفاد سفید. [ اِ دِ س َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اسفند سفید. بفارسی خردل ابیض است و گفته اند حُرف ابیض است . (فهرست مخزن الادویة).

معنی اسفار

اسفار. [ اَ ] (اِخ ) نام ولایتی است . گویند در آن ولایت رودخانه ای است که بهر سال سه ماه آب درو جاری است و باقی ایام منقطع باشد. (برهان ). حمداﷲ مستوفی در نزهة القلوب چ بریل لیدن سال 1331 هَ .ق . ج 3

معنی اسغره

اسغره . [ اُ غ ُ رَ / رِ ] (اِ) اسغر. رجوع به اسغر شود.

معنی اسغده

اسغده . [ اَ س َ دَ / دِ ] (ن مف ) ساخته و آماده و مهیا. (برهان ). آسغده . (مؤید الفضلاء). رجوع به آسغده شود.

معنی اسغام

اسغام . [ اِ ] (ع مص ) بسیار اذیت رسانیدن به دل . بسیار اذیت رسانیدن دل کسی را. || اُسغم الغلام ُ (مجهولاً)؛ ای سُغم َ؛ فربه و بنازپرورده گردید. (از منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: