مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسحاق


معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن حسن القرطبی . مشهور به ابن الزیات . اوراست : کتاب المعرب و المبنی . وی در طبقه ٔ زمخشری و امثال اوست و از نافعبن سعیدبن مجد روایت دارد. وفات وی پس از 440 هَ . ق . است . (روضات الجنات ص 101).

معنی اسحاق- ترجمه اسحاق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسحاق اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسحاق


ترجمه اسحاق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسحاق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن رباط بجلی . نجاشی در ترجمه ٔ حسن بن رباط گوید: حسن از ابوعبداﷲ روایت کند و برادرانش یونس و اسحاق و عبداﷲ میباشند. کشی گوید: فرزندان رباط چهارند: حسن و حسین و علی و یونس و هر

معنی اسحاق

اسحاق .[ اِ ] (اِخ ) ابن جُنْدَب . مکنی به ابواسماعیل ، ملقب به فَرائِضی . صاحب ایضاح الاشتباه آنرا بوجه مذکور ضبط کرده و همچنین در رجال شیخ طوسی با فاء آمده است ، لیکن جاربردی گوید فرائضی غلط است و

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ](اِخ ) ابن حنین بن اسحاق عبادی . مکنی به ابویعقوب . طبیب مشهور (215 - 298 هَ . ق .). او در علم طب یگانه ٔعصر خویش و در نقل و معرفت لغات و فصاحت آن از نسیج پدر خود بود و مانند پدر تعریب ک

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن جعفربن علی . شیخ طوسی در رجال خود نام وی را در عداد اصحاب باقر(ع ) آورده و ظاهراً امامی است . (تنقیح المقال ج 1 ص 113).

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن الخطاب . کاتب قمامةبن زید. یکی از بلغای زبان عرب . (ابن الندیم ).

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن داود. شیخ طوسی در باب ثواب زیارت حضرت حسین (ع ) از کتاب تهذیب آرد: علی بن معلی از وی روایت دارد، و او از ابوعبداﷲ روایت کند. (تنقیح المقال ج 1 ص 114).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter