مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسحاق


معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن خلف شاعر. یکی از رؤسای متکلمین زنادقة (مانویة) بوده که تظاهر بمسلمانی می کرده است . (ابن الندیم ). مرزبانی در الموشح در عنوان «اسحاق بن خلف البصری » آرد: انکر علی اسحاق قوله : و لبس العجاجة و الخافقات تریک المنا برؤس الأسل . یرید «المنایا» فلم یستو له فی هذا البیت . و قد احتج له قوم و أجازوه . (الموشح چ قاهره سال 1343 هَ . ق . ص 348).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسحاق اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسحاق


ترجمه اسحاق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسحاق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن حیوة. یکی از افراد سپاهیان عمر سعد، و او را مختاربن ابی عبیده ٔ ثقفی بکشت . (حبیب السیر ج 2 جزو2 ص 52).

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن الربیع مکنی به ابوحمزه . تابعی است .

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن سعید القُرَشی . از اولاد سعیدبن العاص . ابن قتیبه گوید: زیدبن اخزم بنقل از ابوداود بنقل از اسحاق بن سعید القرشی بنقل از پدر خویش از ابن عباس از رسول (ص ) آرد که فرمود: «اعرفو

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ )ابن الزیات . رجوع به اسحاق بن حسن القرطبی ... شود.

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن حماد. وی پدر اسماعیل بن اسحاق قاضی مالکی است .

معنی اسحاق

اسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن رباط بجلی . نجاشی در ترجمه ٔ حسن بن رباط گوید: حسن از ابوعبداﷲ روایت کند و برادرانش یونس و اسحاق و عبداﷲ میباشند. کشی گوید: فرزندان رباط چهارند: حسن و حسین و علی و یونس و هر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: