مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی استعصاء


معنی استعصاء

استعصاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نافرمانی کردن . نافرمان شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بی فرمان شدن . گناه جستن بر کسی : استعصی علیه . (منتهی الارب ).

معنی استعصاء- ترجمه استعصاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد استعصاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی استعصاء


ترجمه استعصاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه استعصاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی استعساب

استعساب . [ اِ ت ِ ] (ع مص )گشن خواه شدن مادیان . بگشن آمدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). گشن خواه شدن اسب ماده : استعسبت الفرس . (منتهی الارب ). || ناپسند داشتن چیز را از کسی : استعسب منه ؛ ناپسند داشت

معنی استعفاء

استعفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) معاف کردن تکلیف خواستن . (منتهی الارب ). معاف کردن خواستن . (زوزنی ). استدعاء کناره گیری از شغل : از شغلهائی که بدیشان مفوض بود که جز بدیشان راست نیامدی و کس دیگر نبود که ا

معنی استعزاز

استعزاز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سخت گشتن بیماری . سخت گردیدن بیماری بر کسی . || چیره شدن بر عقل کسی . || بر جای خود ماندن و سخت گردیدن : استعز الرمل . || غلبه کردن بحق کسی : استعزّ فلان بحقی . || استعز اﷲ

معنی استعطاء

استعطاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) عطا خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (زوزنی ).

معنی استعظام

استعظام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بزرگ شمردن . (منتهی الارب ) (زوزنی ). بزرگ دیدن کسی را. (منتهی الارب ): پس یمین الدوله محمود را استعظام کرد و شفیع شد تااز سر انتقام برخیزد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ

معنی استعشاء

استعشاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سرگشته یافتن کسی را: استعشاه ؛ سرگشته یافت او را. (منتهی الارب ). || بروشنی آتش راه یافتن : استعشی ناراً. (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: