مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی استعشاء


معنی استعشاء

استعشاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سرگشته یافتن کسی را: استعشاه ؛ سرگشته یافت او را. (منتهی الارب ). || بروشنی آتش راه یافتن : استعشی ناراً. (منتهی الارب ).

معنی استعشاء- ترجمه استعشاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد استعشاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی استعشاء


ترجمه استعشاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه استعشاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی استعساب

استعساب . [ اِ ت ِ ] (ع مص )گشن خواه شدن مادیان . بگشن آمدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). گشن خواه شدن اسب ماده : استعسبت الفرس . (منتهی الارب ). || ناپسند داشتن چیز را از کسی : استعسب منه ؛ ناپسند داشت

معنی استعقار

استعقار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استعقار ذئب ؛ با لحنی خوش آوا برآوردن گرگ . (از منتهی الارب ).

معنی استعصاء

استعصاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نافرمانی کردن . نافرمان شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بی فرمان شدن . گناه جستن بر کسی : استعصی علیه . (منتهی الارب ).

معنی استعطاء

استعطاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) عطا خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (زوزنی ).

معنی استعفاء

استعفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) معاف کردن تکلیف خواستن . (منتهی الارب ). معاف کردن خواستن . (زوزنی ). استدعاء کناره گیری از شغل : از شغلهائی که بدیشان مفوض بود که جز بدیشان راست نیامدی و کس دیگر نبود که ا

معنی استعکاد

استعکاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فربه گردیدن شتر و سوسمار. || به چیزی درآمدن . (منتهی الارب ). || میل کردن و چسبیدن شکار از خوف صیاد: استعکد الطائر؛ انضم الی الشی ٔ مخافةالجوارح من الطیور الجوارح ، و استعک

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: