مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی استعراب


معنی استعراب

استعراب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فحش گفتن . سخن زشت آوردن . || گشن خواه شدن گاو ماده : استعربت البقرة. || غیرعربی را عربی کردن . (منتهی الارب ). || مانا به عرب شدن . بیابانی شدن .

معنی استعراب- ترجمه استعراب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد استعراب اینجا را کلیک کنید

هم معنی استعراب


ترجمه استعراب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه استعراب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی استعتام

استعتام . [ اِت ِ ] (ع مص ) تأخیر در دوشیدن . یقال : استعتموا نعمکم حتی تفیق ؛ ای اخروا حلبها حتی یجتمع لبنها. (منتهی الارب ). || در شبانگاه دوشیده شدن ناقه .

معنی استعسان

استعسان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کم خوردن شتر. (منتهی الارب ).

معنی استعراض

استعراض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فربه گردیدن ناقه : اُستعرضت الناقة باللحم (مجهولاً)؛ فربه گردید ناقه . (منتهی الارب ). || کشتن بی دریافت حال کسی . کشتن هرکه را که پیش آید بی پرسش و دریافت حال آنان . || ع

معنی استعسال

استعسال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) انگبین خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). انگبین جستن . || شهد بخشیدن خواستن . (منتهی الارب ).

معنی استعجاب

استعجاب . [اِ ت ِ ] (ع مص ) شگفتی . شگفتی نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بشگفت آمدن از چیزی . (منتهی الارب ). - استعجاب کردن ؛ عجیب شمردن . غریب شمردن .

معنی استعجام

استعجام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسته شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناتوان شدن بسخن گفتن . عاجز شدن در سخن . بسته گردیدن بر کسی سخن و ناتوانی از فصیح گفتن : استعجم علیه الکلام . || خاموش گشتن از پا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: