مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی استعتام


معنی استعتام

استعتام . [ اِت ِ ] (ع مص ) تأخیر در دوشیدن . یقال : استعتموا نعمکم حتی تفیق ؛ ای اخروا حلبها حتی یجتمع لبنها. (منتهی الارب ). || در شبانگاه دوشیده شدن ناقه .

معنی استعتام- ترجمه استعتام برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد استعتام اینجا را کلیک کنید

هم معنی استعتام


ترجمه استعتام


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه استعتام



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی استعاط

استعاط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دارو وا بینی خویش کردن . (تاج المصادر بیهقی ). دارو به بینی خویش واگرفتن . (زوزنی ). خود به بینی خویش دارو ریختن . دارو به بینی کشیدن . سعوط کردن . و الاستعاط بمرارته [بمر

معنی استعذاء

استعذاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استعذاء مکان ؛ خوش و موافق یافتن آنرا: استعذیت المکان . (از منتهی الارب ).

معنی استعجام

استعجام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسته شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناتوان شدن بسخن گفتن . عاجز شدن در سخن . بسته گردیدن بر کسی سخن و ناتوانی از فصیح گفتن : استعجم علیه الکلام . || خاموش گشتن از پا

معنی استعراب

استعراب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فحش گفتن . سخن زشت آوردن . || گشن خواه شدن گاو ماده : استعربت البقرة. || غیرعربی را عربی کردن . (منتهی الارب ). || مانا به عرب شدن . بیابانی شدن .

معنی استعداء

استعداء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) یاری خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). یاری خواستن از کسی بر امری . یقال : استعدیت الامر علی فلان فاعدانی . (منتهی الارب ). || دوانیدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی استعداد

استعداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آماده شدن . آماده گشتن . (منتهی الارب ). آمادگی کردن . مهیا شدن . تهیؤ. آمادگی . (غیاث ): از استعداد و عزیمت معاودت حرب اعلامی کرده بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 339). ||

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: