مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اسباع


معنی اسباع

اسباع . [ اِ ] (ع مص ) هفت عدد شدن قوم . هفت شدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || هفتم به آب آمدن اشتر. || هفت ماهه زادن . (تاج المصادر بیهقی ). || صاحب رمه ٔ گرگ درآمده شدن . || به دایه دادن بچه را. (منتهی الارب ). فرزند فرا دایه دادن . (تاج المصادر بیهقی ). || به گرگ دادن گوسفند را. (منتهی الارب ). || فروگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بیکار گذاشتن بنده را. (منتهی الارب ). || گوشت دده خورانیدن . گوشت سبع بخورد کسی دادن .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اسباع اینجا را کلیک کنید

هم معنی اسباع


ترجمه اسباع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اسباع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اسباط

اسباط. [ اَ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. اسماعیل بن عبداﷲ سمویه از او روایت دارد و وی از ابی داود روایت کند. ابونعیم از او به وسایطی خبری نقل کند. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 224).

معنی اسباط

اسباط. [ اَ ](اِخ ) ابن ابراهیم المعدل المدینی . متوفی بسال 340 هَ . ق . وی از احمدبن خشنام و ابراهیم بن سعدان و ابن ابی عاصم روایت دارد. ابونعیم از او به وسایطی حدیثی از رسول (ص ) روایت کرده است . (ذ

معنی اسباطی

اسباطی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به اسباط که نام بعض اجداد منتسب الیهم است . (سمعانی ).

معنی اسبان

اسبان . [ اَ ] (ع اِ) روپوشهای تُنُک .

معنی اسباط

اسباط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سِبط. پسران پسر و پسران دختر. (غیاث ). فرزندان فرزند. || امم . || گروه ها از یهود. - اسباط بنی اسرائیل ؛ قبایل آن . (منتهی الارب ). فرزندان یعقوب پیغمبر علیه السلام . (مهذب

معنی اسباه

اسباه . [ اِ ] (اِ) سپاه . لشکر. (سروری ). لشکر انبوه و سپاه . (برهان ) : جوق جوق اسباه تصویرات ما سوی چشمه ٔ دل شتابان از ظما. مولوی . اگر دلیل وجود این صورت این بیت است ،کافی نیست ، چه اسپاه نیز

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: