مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ازکان


معنی ازکان

ازکان . [ اِ ] (ع مص ) دانستن چیزی را و دریافتن . (از منتهی الارب ). شناسیدن . (زوزنی ). || آگاه گردانیدن . (منتهی الارب ). بیاگاهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || گمان بردن یا گمان قوی بردن . || بگمان گفتن و راست برآمدن آن . (منتهی الارب ).

معنی ازکان- ترجمه ازکان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ازکان اینجا را کلیک کنید

هم معنی ازکان


ترجمه ازکان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ازکان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ازقیالیغ

ازقیالیغ. [ ] (اِخ ) پسر چوچی . (جامع التواریخ رشیدی ج 3 ص 15). و بلوشه مصحح آن کتاب گوید اصلاح کلمه میسر نشد. (تعلیقات فرانسه ٔ همان کتاب ص 24).

معنی ازگند

ازگند. [ اُ گ َ ] (اِخ ) رجوع به اوزگند شود.

معنی ازگ

ازگ . [ اَ ] (اِ) شاخ خرد. شولان . ترکه : بر هر شاخ هزارهزار ازگ است ، و بر هر ازگی هزارهزار برگ . (تفسیر ابوالفتوح رازی چ 1 ج 5 ص 177 س 7). رجوع به ازغ شود.

معنی ازکات

ازکات . [ اَ ] (ص )مردم بددل و بداندرون را گویند. (برهان ). اَزگات .

معنی ازکاء

ازکاء. [ اِ ] (ع مص ) پاکیزه گردانیدن . (منتهی الارب ). || بالانیدن کشت . گوالانیدن زرع . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). افزایش کردن کشت و افزایش دادن . || گوالیدن . (منتهی الارب ).

معنی ازکات

ازکات . [ اِ ](ع مص ) پر کردن مشک . (منتهی الارب ). پر کردن مشکیزه .(آنندراج ). || بیاد دادن حدیث کسی را. || بچه زادن زن . (از منتهی الارب ). زائیدن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: