مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ازکات


معنی ازکات

ازکات . [ اِ ](ع مص ) پر کردن مشک . (منتهی الارب ). پر کردن مشکیزه .(آنندراج ). || بیاد دادن حدیث کسی را. || بچه زادن زن . (از منتهی الارب ). زائیدن .

معنی ازکات- ترجمه ازکات برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ازکات اینجا را کلیک کنید

هم معنی ازکات


ترجمه ازکات


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ازکات



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ازکوداری

ازکوداری . [ اَ ] (اِ مرکب ) (از کجا داری ) ریشه ٔ کلمه ٔ اسکداری . الأسکدار لفظة فارسیة و تفسیره ((از کو داری ))؛ ای من این تمسک و هو مدرج یکتب فیه عدد الخرائط و الکتب الواردة و النافذة و اسامی اربا

معنی ازکی

ازکی . [ اَ کا ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از زکی . پاکتر. (غیاث اللغات ). صالحتر. (مجمل اللغة). پاکیزه تر. زکی تر: برسولی فرستاده آمد [ حصیری ] تا سلام وتحیت ما [ مسعود ] را اطیبه و ازکاه بخان رساند. (تار

معنی ازقر

ازقر. [ ] (اِخ ) قضائی است در سنجاق فزان از ولایت طرابلس غرب ، و در جهت غربی لوا واقع شده ، سکنه آن از اقوام بربریه موسوم به توارق اند و زبانی مخصوص دارند و بعربی نیز تکلم کنند. اراضی آن خشک و ریگزار

معنی ازکایرون

ازکایرون . [ ] (اِخ ) یکی از توابع بادغیس خراسان قدیم . (نزهة القلوب جزء 3 ص 153). ازکرسا. رجوع به انکرسا شود.

معنی ازقیالیغ

ازقیالیغ. [ ] (اِخ ) پسر چوچی . (جامع التواریخ رشیدی ج 3 ص 15). و بلوشه مصحح آن کتاب گوید اصلاح کلمه میسر نشد. (تعلیقات فرانسه ٔ همان کتاب ص 24).

معنی ازکشیة

ازکشیة. [ اَ ک َ شی ی َ ] (اِخ ) اَزْکَش . قومی در ساحل بحر اسود، در شمال شبه جزیره ٔ تمن . رجوع بنخبة الدهر دمشقی ص 145، 146، 189، 262، 263 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter