مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ازق


معنی ازق

ازق . [ اَ زَ ] (ع اِ) تنگی . (منتهی الارب ). ضیق .

معنی ازق- ترجمه ازق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ازق اینجا را کلیک کنید

هم معنی ازق

طلیق : 1 آزاد، رها، غیرمقید، ازقیدرسته 2 گشاده‌رو، خنده‌رو، بشاش 3 گشاده‌زبان 4 فصیح، روان
حذف : 1 الغا، فسخ، فک، محذوف، نقض 2 ازقلم انداختن، افکندن، انداختن، خطزدن، ساقط کردن
منصرف شدن : 1 ترک کردن، چشم‌پوشی کردن، صرف‌نظر کردن(ازقصد و میل) 2 انصراف حاصل کردن، برگشتن، عدول کردن
لازق: چسبناک، چسبنده، دوسنده


ترجمه ازق

ازقید رها کردن: emancipate
ازقالب درآوردن: extrude
رازقی: Arabian jasmine
متشکل ازقطعات مرتبط: gimmal
ازقلم افتاده: ignored


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ازق

سخن امام علی (ع): هنگامی كه مؤمن، برادرش را به غضب آورد، در حقیقت از او مفازقت كرده است.
سخن امام علی (ع): هنگامی كه مؤمن، برادرش را به غضب آورد، در حقیقت از او مفازقت كرده است.

حلق بخشید او عصاى عدل را *** خورد آن چندان عصا و حبل را
و اندر او افزون نشد ز آن جمله اکل *** ز انکه حیوانى نبودش اکل و شکل‏
مر یقین را چون عصا هم حلق داد *** تا بخورد او هر خیالى را که زاد
پس معانى را چو اعیان حلقهاست *** رازق حلق معانى هم خداست‏
پس ز مه تا ماهى ایچ از خلق نیست *** که به جذب مایه او را حلق نیست‏
حلق جان از فکر تن خالى شود *** آن گهان روزیش اجلالى شود
شرط تبدیل مزاج آمد بدان *** کز مزاج بد بود مرگ بدان‏
چون مزاج آدمى گل خوار شد *** زرد و بد رنگ و سقیم و خوار شد
چون مزاج زشت او تبدیل یافت *** رفت زشتى از رخش چون شمع تافت‏
دایه‏اى کو طفل شیر آموز را *** تا به نعمت خوش کند پدفوز را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ازقر

ازقر. [ ] (اِخ ) قضائی است در سنجاق فزان از ولایت طرابلس غرب ، و در جهت غربی لوا واقع شده ، سکنه آن از اقوام بربریه موسوم به توارق اند و زبانی مخصوص دارند و بعربی نیز تکلم کنند. اراضی آن خشک و ریگزار

معنی ازفلی

ازفلی . [ اَ ف َ لا ] (ع اِ) جماعت از هر چیزی . (منتهی الارب ). اَجْفَلی ̍.

معنی ازکاء

ازکاء. [ اِ ] (ع مص ) پاکیزه گردانیدن . (منتهی الارب ). || بالانیدن کشت . گوالانیدن زرع . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). افزایش کردن کشت و افزایش دادن . || گوالیدن . (منتهی الارب ).

معنی ازفلة

ازفلة. [ اَ ف َ ل َ ] (ع اِ) گروه . جماعت . همه . اجفلة: جاؤا ازفلةو بازفلتهم ؛ ای بجماعتهم و عامتهم . (منتهی الارب ).

معنی ازکان

ازکان . [ اِ ] (ع مص ) دانستن چیزی را و دریافتن . (از منتهی الارب ). شناسیدن . (زوزنی ). || آگاه گردانیدن . (منتهی الارب ). بیاگاهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || گمان بردن یا گمان قوی بردن .

معنی ازکات

ازکات . [ اَ ] (ص )مردم بددل و بداندرون را گویند. (برهان ). اَزگات .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: