مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ازج


معنی ازج

ازج . [ اَ زَ ](ع اِ) سَغ، و آن نوعی از بناء طولانی و دراز است . ج ، آزُج ، آزاج ، اِزَجَة.

معنی ازج- ترجمه ازج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ازج اینجا را کلیک کنید

هم معنی ازج

سرانداز : اسم 1 چادر، شمد، معجر، مقصوره، مقنعه، واشام 2 ازجان‌گذشته، بی‌باک
سرطانی : صفت 1 سرطان‌زا 2 مبتلابه سرطان 3 مربوط به سرطان 4 ازجنس سرطان
سیم‌جیم کردن : 1 استنطاق کردن، بازجویی کردن، بازخواست کردن 2 پرس‌وجو کردن
سین‌جیم : بازپرسی، بازجویی، تحقیق، استنطاق، بازخواست
پرسش: استخبار، استطلاع، استعلام، استفسار، استفهام، اقتراح، بازجویی، بازخواست، سوال، سراغ، مواخذه و پاسخ، جواب


ترجمه ازج

ازجا دررفته: berserk
ازجادررفته: berserker
ازجا در بردن: exasperate
تحت بازجویی قرار دادن: interrogate
بازجویی: interrogation


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ازج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ازتات

ازتات . [ اَ زُ ](فرانسوی ، اِ) (اصطلاح شیمی ) ملحی که از ترکیب اسید ازتیک حاصل شود، مانند ازتات نقره که از ترکیب اسید ازتیک و نقره پدید آید.

معنی ازج

ازج . [ اَ زَ ] (اِخ ) (باب الَ ...) محله ای بزرگ در بغداد، دارای بازارهای بسیار و محال کبیره ، در جانب شرقی و در آن عده ای محله هاست که هر یک از آنها چون شهری ، و نسبت بدان ازجی و گروهی از اهل علم و

معنی ازبیوس

ازبیوس . [ اُ زِ ] (اِخ ) رجوع به اُزِب و فهرست فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود و فهرست یسنا تألیف پورداود شود.

معنی ازجاء

ازجاء. [ اِ ] (ع مص ) راندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیش راندن . نرم راندن (منتهی الارب )، چنانکه باد ابر راو گاو گوساله ٔ خود را: الریح تزجی السحاب و البقر تزجی ولدها؛ ای تسوقه . || بسر بردن

معنی ازپ

ازپ . [ اِ زُ ] (اِخ ) اِزوپ . اِزوپوس . اِسوپُس . فسانه ساز یونانی . وی در اول برده بود و سپس آزاد گشت و در آخر مردم دلف او را بکشتند. وی شخصی نیمه اساطیری است که او را زشت رو و الکن و کوژپشت توهم

معنی ازج

ازج . [ اَ زَج ج ] (ع اِ) بطن اوسط دماغ . مجمعالبطنین .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter